تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
شمعى « آوا » ز غزل پيشكش آورده ، و ليك * شمع خود چيست كه خورشيد فروزان اينجاست

ساغر بشكسته

قطرهء اشكم ، كه اين‌سان از نظر افتاده‌ام * ساغرِ بشكسته‌ام ، در رهگُذر افتاده‌ام چون نسيم آوارهء دشت و بيابانم مُدام * نالهء نايم كه در كوه و كمر افتاده‌ام آشيان گُم گشته‌ام ، چو طاير بىآشيان * گاه اينجا ، گاه آنجا ، دربه‌در افتاده‌ام مُرغ بىبال‌وپَرم بَهر نجات از اين قفس * بس‌كه بال‌وپَر زدم ، از بال‌وپَر افتاده‌ام مِهر گردون هم به كينِ عُمر من برخاسته است * ژالهء صُبحم كه از چشمِ سَحَر افتاده‌ام شمعِ خاموشِ مزارِ آرزويم ، مُرده‌ام * آتش افسرده‌ام زان از اثر افتاده‌ام برگِ زردم ، مانده‌ام از شاخِ خوشبختى جُدا * شاخهء بىحاصلم ، از برگ و بَر افتاده‌ام پاىِ خود « آوا » به كار عشق كردم استوار * ليك چون كردم نظر ، ديدم به سر افتاده‌ام

نشان بىنشان

در پىِ قتل من ، اى صنم به نهانى * چشمِ تو با ابروى تو كرده تبانى خرّم و شادم بتا از آنكه نهادم * بر سرِ عشق تو نقدِ عمر و جوانى دردِ دلِ خسته ، نيك دانى و دانم * رازِ لب بسته خوب خوانم و خوانى سر بنه اينجا به پاسِ آنكه نگارا * چشمِ تو با ما هميشه كرده گرانى خواهمت آن‌سان گرفت تنگ در آغوش * تا شوم اى دوست ، در وجودِ تو ، فانى بَست براى هميشه حُسنِ تو اى گُل * دكّهء نقّاشِ چين و ، دفتر مانى دفترِ شعرم ز روى و موىِ تو يارا * حُسنِ مضامين گرفت و لُطفِ معانى من ، ز تو دورم ، رقيب بىخبر از عشق ؛ * با تو ، چنين گشته گرمِ چشم‌چرانى دست ز من ناصحا بدار كه هستم * ثانىِ مجنون ، به عشقِ ليلىِ ثانى خاطرِ « آوا » كنون بجوى كه فردا * نيست نشانى از او به هيچ نشانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 117 | سيد محمد باقر برقعى