تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
الا اى عشق ما را از تو ديگر خود چه حاصل شد * به غير از اشكِ حسرت‌ريختن‌ها ، دل‌تپيدن‌ها نهالِ آرزويم ميوهء حسرت به بار آورد * مرا قسمت همين يك ميوه شد از ميوه چيدن‌ها هنوزم طفلِ دل را دايهء غم مَهد جُنبان است * خجالت‌ها ز غم دارم ، از اين زحمت كشيدن‌ها تو را اى گُل دگر با من مجالِ گفتگويى نيست * كه هستى را رقيبان گرمِ گفتن‌ها ، شنيدن‌ها من از غم بُرده سر در زير پَر افتاده در كنجى * تو خوش‌دل با حريفان در چمن گرمِ چميدن‌ها ز بس اى كاروان سالارِ دل‌ها تُند مىرانى * دلى از كاروان وامانده از منزل بُريدن‌ها نشان آن دارد چشم سويت بعدِ مُردن هم * بياوز تُربت « آوا » ببين نرگس دميدن‌ها

بر مزار رضى الدّين آرتيمانى

مَطلَعِ ذوق و ادب ، مشرقِ عرفان اينجاست * سَر شوريده بياريد ، كه سامان اينجاست درد اگر از سرِ سوز است و اگر دردِ دل است * دردمندانه بياييد كه درمان اينجاست راز ما چون به يقين فاش كند نِكهَت گُل * نُكته سربسته چه گوييم ، گلستان اينجاست رهنمونى كندت نغمه ، كه از گُلشن قُدس * نغمه‌پرداز ، يكى مرغِ خوش‌الحان اينجاست آن سخن سنج سخن دان كه زُلال سخنش * آبرو مىبَرَد از چشمهء حيوان اينجاست خاكِ « ارتيمان » آباد ، ك زين خاكِ عزيز * گوهرى خاسته پاكيزه‌تر از جان اينجاست مشهدِ عشق و مزار ادب است اين ، هُشدار * مَرقدِ پاكِ رضى ، مَظهرِ عرفان اينجاست