الا اى عشق ما را از تو ديگر خود چه حاصل شد * به غير از اشكِ حسرتريختنها ، دلتپيدنها
نهالِ آرزويم ميوهء حسرت به بار آورد * مرا قسمت همين يك ميوه شد از ميوه چيدنها
هنوزم طفلِ دل را دايهء غم مَهد جُنبان است * خجالتها ز غم دارم ، از اين زحمت كشيدنها
تو را اى گُل دگر با من مجالِ گفتگويى نيست * كه هستى را رقيبان گرمِ گفتنها ، شنيدنها
من از غم بُرده سر در زير پَر افتاده در كنجى * تو خوشدل با حريفان در چمن گرمِ چميدنها
ز بس اى كاروان سالارِ دلها تُند مىرانى * دلى از كاروان وامانده از منزل بُريدنها
نشان آن دارد چشم سويت بعدِ مُردن هم * بياوز تُربت « آوا » ببين نرگس دميدنها
بر مزار رضى الدّين آرتيمانى
مَطلَعِ ذوق و ادب ، مشرقِ عرفان اينجاست * سَر شوريده بياريد ، كه سامان اينجاست
درد اگر از سرِ سوز است و اگر دردِ دل است * دردمندانه بياييد كه درمان اينجاست
راز ما چون به يقين فاش كند نِكهَت گُل * نُكته سربسته چه گوييم ، گلستان اينجاست
رهنمونى كندت نغمه ، كه از گُلشن قُدس * نغمهپرداز ، يكى مرغِ خوشالحان اينجاست
آن سخن سنج سخن دان كه زُلال سخنش * آبرو مىبَرَد از چشمهء حيوان اينجاست
خاكِ « ارتيمان » آباد ، ك زين خاكِ عزيز * گوهرى خاسته پاكيزهتر از جان اينجاست
مشهدِ عشق و مزار ادب است اين ، هُشدار * مَرقدِ پاكِ رضى ، مَظهرِ عرفان اينجاست