تاريخ بشر مىدرخشد ناچيز يافته بودم » .
جليل قريشىزاده ( وفا ) شاعر نامور و تواناى كرمانشاهى ، كه آثار « آوا » را با خطّ خوش خود برايم فرستاده ، دربارهء او چنين مىگويد : « آوا از شاعران متين و موقّرى است كه هيچگاه از حوزهء اخلاق انسانى پاى بيرون نگذاشته و سالها در مؤانست با مرحوم محمود منشى كاشانى ، كه خويشى نزديك باهم داشتند ، روزگارى را سپرى كرده است .
او از سرسپردگان مولاى متقيان و امير مؤمنان على عليه السّلام مىباشد . چه ، عمرى دراز در زاد روز و سالمرگ آن بزرگ آزاده قلم را آشناى صفاتش كرده و كمر به خدمت خاكسارانش بسته است . »
كيهانى چندى پيش به استاد يد الله بهزاد نوشته بود :
به كودكيم پدر از ره نصيحت گفت * كه ها ! مباش به غفلت ز خدمت استاد
هنوز پند پدر زيب گوش جان دارم * كه در سراست مرا شوق خدمت بهزاد
استاد بهزاد در پاسخ آوا چنين سرود :
اى يافته دل هزار شادى ز شما * و آموخته بىبهانه رادى ز شما
گر خدمت استاد همىبايد كرد * خدمت ز من است و اوستادى ز شما
نمونههاى زير از شعر اوست :
افسانهء وصال
با چون تويى معاملهء ما نمىشود * اصلاح كارِ ما و تو ، اصلا نمىشود
آبِ من و تو هر دو به يك جو نمىرَود * ديگر ميانِ ما و تو ، سودا نمىشود
دل بُردهاى و ، بوسه به جايش نمىدهى * زين بيشتر كه صبر و مدارا نمىشود
هرجا گُريختى ، به فريبى ، ز چشمِ من * امّا عزيز من ، دگر اينجا نمىشود
هرگه كه روز وعدهء وصلت فرا رسيد * گفتى به ناز و عشوه ؛ كه حالا نمىشود
امروز كام دل ز حال . . . ( ناتمام . . . ) * زارى دگر چه فايده ، فردا نمىشود