تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
چون معتكف ديار عشقيم « 1 » * واماندهء حلقه‌اى ز واميم اين مسأله‌ها ، دم است و هاضم * گر هر دو به هم رسند تماميم در گردش روز و عشق و مستى * با روسيهى غرقه به شاميم اولاد كه زحمتش كشيديم * از نكبت او ابو العواميم عمرى گذر از معاش كرديم * خود شعله كه حامل پياميم رنجى ز معاضلش به ما رفت * چون عاشق و تابع مراميم « دستش بگرفت و پابه‌پا برد » * عمرى همه در ره حراميم اين جامه كه بهر ما برش خورد * زان روست كه بينوا و خاميم فرزند ، عزيز و در دل ماست * شايستهء هتك احتراميم محتاج هزار گونه لطف‌اند * محروم شنيدن سلاميم ما ، در فلك حكم سه چوبيم * زيرا پدريم و پُرمقاميم در حالت پرشكوه ايثار * ما اسوه مَطلع الكلاميم در جمع پرىرخان خندان * در باركشى علىالدّواميم در بارش انقلاب تربيع * ما گوشه‌نشين و بىخراميم گفتند بمير ، مرده باشيم * با هر روشى عليل و راميم اين گشته درام زندگانى * گويم كه هميشه يك دراميم اين گفته شده است در بلاغت * ما آيت و آيت عظاميم آزاد چو سرو و كاج و شمشاد * محبوس به قلعهء زماميم « 2 » بسرشت ز خاك و جانمان داد * فرمود كه در زمين اماميم ابليس سرشته شد ز آتش * در آتش خشم او مداميم در گردش كائنات گفته شد ما * با شرط به رتبه غلاميم
هامش
( 1 ) - مسلمان بودن و خصوصا شيعه ، و همين باعث شده كه در دنيا بدهكارمان كنند . ( 2 ) - عروسك‌هاى خيمه‌شب‌بازى كه به عنوان حكومت دور تا دور ميهن ما را احاطه كرده‌اند .