تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
آزادى ما ز بندگى شد * غافل ز دو جرعه‌اى ز جاميم چون خلقت ما ز عشق و راز است * در قيد رموز سر به گاميم رسواى هميشگى دهريم * پا بسته درون چاه داميم

دريغ

صبا وزيد و مرا غرقه در جوانى كرد * چو بلبلى به چمن مست نغمه‌خوانى كرد بهار عمر گران را كه رفته بُد از دست * اعاده‌اى بسزا كرد و جاودانى كرد دريغ موسم پيرى رسيد و وقت جوانى * حريف با مى و ساقى شد و تبانى كرد به خاك تيره و ترك وطن عجينم كرد * دلم ربوده ، ولى وقت پاسبانى كرد هرآنچه ملتمس رؤيتش شدم به وصال * به يك كرشمه ابا كرد و لن‌ترانى كرد ز خال روسيهش جامه‌ى عزاست مرا * ز اشك و آه من او جمله كامرانى كرد چه گويم از نمك شور و شهد شيرينش * چسان به رشته كشم كوچه سرگرانى كرد ؟ به حيرتم كه چسان قيس و كوه‌كن فرهاد * هرآن يكى به دمى عشق را شبانى كرد اسير ليلى شيرين سخن به دشت جفا * به عشق ليلى شيرين چه جان‌فشانى كرد نه اين گرفت در آغوش بخت شرينش * نه آن گرفت نشانى كه بىنشانى كرد غبار غم به دل هر دو از جفا بنشست * زمانه بد رقم آورد و امتحانى كرد شهنشهى كنم امشب كه جامهء شوكت * به بر ز مرحمت و عمق ناتوانى كرد كنون به نيمه‌شب ، حمد نعمتش گويم * كه قلب پرشررم معدن معانى كرد ز شوق وصلت جانانهء بهار قلم * به نازدانى خود رقص و شادمانى كرد اگرچه خاك ره عاشقان سرمستم * مقيم ميكده‌ام تا كه ميزبانى كرد سرير كاخ سعادت مراد و مطلوب است * ز « آشنا » ست سخن طرح زندگانى كرد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 110 | سيد محمد باقر برقعى