تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
عاشقان را كه ز جرم دل خود بيمارند * نسخه‌اى هست و دوا ، مفت به ارزانى ما طلب صحّت اگر هست نشانى اين است * با دل‌ريش بشو همدم و زندانى ما تا بگويم به تو درمان تو در قرآن است * كيف بردار و بشو يار دبستانى ما

قسمت من

صبا رعايت حالم ز بينوايى كرد * بسى وزيد كه روحم ز تن جدايى كرد غريب محفل ياران هميشه من بودم * بدين‌وسيله صبا باب آشنايى كرد خلاف مصلحت اهل دل نرفتم ره * كه متّهم بشوم زان كه بىوفايى كرد قسم به عشق ! كه از عشق بيزارم * كه اين پديده مرا در خفا هوايى كرد بدون آنكه دمى در زند به اذن ورود * به دل نشست و مرا عازم گدايى كرد چه حكمت است ندانم چه بوده قسمت من * نتيجه آنكه غرورانه كبريايى كرد مرا كه قادر خلّاق آفريدستى * به مهربانى خود بهر من خدايى كرد ولى چه سود كه من بندهء خدا نشدم * همين رويه به دل ، انگ بىحيايى كرد خدنگ صورت مهرش خط ختايى داشت * هرآنچه كرد همو كرد و ار خطايى كرد

محبوس

ما سوته دل اندر پى ناميم * بشكسته كمر ، زهر به كاميم اندر دل شهر خود غريبيم * مست از اثر شرب مداميم مقهور ز خشم زشت‌خويان « 1 » * آلودهء دست انتقاميم
هامش
( 1 ) - عوامل استكبار و ايجاد تهاجم فرهنگى .