چه كس گاهى چو مومم نرم كرد و نرم چون مومم * و ليكن گه چو آهن كرد رويينم چنان خارا ؟
چه كس دادهست اذن آن را كه بندد ديدهام زان پس * مرا در نابجاها برد بارى چنان اعما ؟
چه كس بگرفت از بالين و با بال ملك بردم * گهى تا قاف جابلقا و گه تا ناف جابلسا ؟
چه كس خواب مرا مغشوش كرد و در پريشانى * تماشا را نشست آنگاه با اقوام نابينا ؟ !
چه كس با قدرتى ما فوق قدرتها به دريا زد * مرا چون قطره تا يابد هويّت ابر گوهرزا ؟
چه كس در چنبرم چون مار كرد و چون عقاب آمد * ربود از خاك با يك حملهام چون برق گردونسا ؟
چه كس چون سبزه رويانيد و از حرمان بىآبى * به يكدم خوشه نابربسته كرد از ريشهام بينا ؟
چه كس در خواب صدرنگم به صدها رنگ و نيرنگم * فريبم داد با افسون آن الحان جانآرا ؟
شد آيا كس كه با يكديده برهم بر زدن بيند * از اينجا تا به كيوان صحنهها از طارم اعلا ؟
شد آيا لمحهاى در خواب قرنى را فراگيرد * در آن تصوير بندد عالمى از طول تا پهنا ؟
شد آيا در زمان كوتهى در حدّ يك جنبش * كسى صدها خبر يابد كه نتواند كند افشا ؟
من آن بيدار خوابآلود هشيارم كه در يكدم * برد خوابم از اين دنياى تا اقصاى آن دنيا !
چه دنيايى كه در آن آتش گلگونه در تابش * سپيد و نقره مانند است و مهتابى و برفآسا
به جاى نيزهء نور كواكب خيمهها بينم * كه از هر روزنش آيد برون دودى چو اژدرها
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3603
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٠٣