چنان خوابم بروياند به دل تصوير گوناگون * كه گه با اهرمن كارم فتد ، گه با اهورمزدا
* * حوادث بِكر و دنيا ديگر و رسم زمان ديگر * در آن اقليم ديگر شيوه مىبينم در آدمها
من از اين ويژگيها ، مىتوانستم اگر دانم * سخن بودم يقين اعجوبهاى زان شرح و زان معنا
زبانم قاصر از وصف است ، ارنه جلوهها بينم * كه شرحش مىنگنجد در بيان با ضعف اين انشا
گهى من با هزاران نسل دارم گفتگو ، گاهى * برون از تودهء مردم ، درون بر زخم تنها
گهى برسان خارى در كويرى گرم و سوزانم * گهى همچون گلى خندانم اندر گوشهء صحرا
گهى پروانهام ، گه مرغ ، گه ماهى و مرغابى * به صورتها زيَم در خواب و در اعماق آن دريا
در آن دريا به جاى آب آبى ، موج خون گاهى * به همراه شناور ، ماهيان بينم به هر بحرا
اشارتها ، بشارتها ، شرارتها ، صدارتها * نظارتها ، مهارتها ، سراپا حاصل و بىهمتا
در آن دنيا به جاى سبزه ، كشتى زرد مىرويد * بسان خوشهء زرّين گندم غرق در صفرا
چه انسانها كه با هيچ آشنايى باشم آنان را * به هميارى و همكارى قرينى پاك و پابرجا
چه شورشها ، چه كوششها ، چه جوششها كه در هريك * مرا هم دامنى در دست عصيان است از مبدا
چه نعمتها ، چه نقمتها ، چه خدمتها ، چه صدمتها * كه از هريك مرا هم لب تر آيد گاه چون صهبا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3601
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٠١