چه كس داد آن مى و مستى ، چه كس آن مرگ و آن هستى * چه كس بالا و آن پستى به من بخشيد و اين تمغا ؟
چه كس محكوم دارم كرد با ياساى چنگيزى * چه كس با نام عدل آن حكم را بگرفت و كرد اجرا ؟
چه كس آلود جامم را به زهر تلخ نوميدى * چه كس هم كرد از شهد اميدم در گلو حلوا ؟
چه كس زنجير خواب قصّهام بنهاد بر گردن * وز آن افسانه آوند صليبم كرد چون عيسا ؟
چه كس بر طور نورم برد و بر من داد اين فرمان * كه چون موسى به تندر تن دهم در پهنهء سينا ؟
چه كس آموخت بر من بشكنم بتها و برخيزم * به آذين باز بربندم لواى فتح در بطحا ؟
چه كس چون پور آذر آتشينم كرد و آتشخو * كه آتش هم نسوزد جان مرا در روز وا ويلا ؟
چه كس چون يونسم در كام ماهى كرد و ماهى را * پناهم كرد و در بطنش مرا بنهفت چون كالا ؟
چه كس گفت آنكه باشم مرغ بوتيمار و در دريا * نيارم خورد آبى گرچه دارم درد استسقا ؟
چرا هردم ندا آيد چو ابراهيم از غيبم * كه فرزندى توانم داشتن در پيرى از سارا ؟
مرا سارا مراد مرده در كان دلم باشد * كه در صندوق جان باشد نهان چون لؤلؤ لالا
چه كس كردهست شيدايم چه كس كردهست رسوايم * چه كس كردهست بىپايم ، و اينم داد باد افرا ؟
چه كس كردهست مجنونم چه كس كردهست محزونم * رها در دشت و هامونم كه جويم سايهء ليلا ؟
چه كس آب بقا بخشيد چون اسكندرم ليكن * به جامم آب باقى را بهجا نگذاشت چون دارا ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3602
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٠٢