در آن دنيا جوانان پيرسالانند و چون پيران * به قامت چون كمان ، تا گشته بالا ، تودهء برنا
در آن دنيا زمانها با زمانها اندر آميزد * مكانها با مكانها نيز درهم باشد از مبنا
در آن دنيا كه چون دريا ربايد موجم از ساحل * چو آيم خويش را يابم ، شوم چون قطره در ژرفا
به اقيانوس بىپايان درآيم همچنان گويى * كه از سرگشتگى هرگز نبينم روى ساحل را
در آن دنياى من ، دنيا نه اين باشد نه اين وادى * نه اين مظهر ، نه اين معبر ، نه اين منظر نه اين مراى
نه اين خانه ، نه آن لانه ، نه اين دام و نه اين دانه * نه اين زلف و نه اين شانه ، نه اين روى و نه اين سيما
در آن دنيا تو گويى بال پروازى مرا باشد * كز آنسوى فضا رانم به كوه قاف چو عنقا
گهى مورم ، گهى مارم ، گهى نورم ، گهى نارم * گهى برگم ، گهى بارم ، گهى در كلّ اين اجزا
در آن دنيا زمين گردد معلّق در فضا ، آيد * ز بالا بر زمين بر جاى غبرا گنبد مينا
در آن دنيا نباشد مبدأ تاريخ و تاريخى * نباشد آن زمانها را كه من مىبندمش طغرا
چه كس اين قرعه را بر فال من بسته است از اهدا * چه كس با كلك خود كرد اين كهن بنچاق را امضا
* * الا اى خوابها ، اى نقش رؤياهاى مهجورم * دمى آرام داريدم كه تابم رفت از كفها !
الا اى خواب ، اى كانون آتشزاى بيدارى * كه در بيدارىام هم از تو نبود مأمن و ملجا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3604
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٦٠٤