ز بوجهلها خورده سيلى و ليكن * بدان خوش كه با عزم مقداد رفته
به دادى گلوگير در خارزاران * به جويندگى در پى داد رفته
به پيرى ، به ايّام حسرت گرسنه * ز دنيا به خذلان نوزاد رفته
ز پويش ز مقصد نديده نشانى * به هر سو شتابنده چون باد رفته
يكى كوه ، امّا ز بىاعتبارى * يكى موج سيلش به بنياد رفته
اسيرى كه با پاى خود همچو « ناعم » * دم تيغ خونريز جلّاد رفته
رباعى
جلاد سرم ببر كه سنگين شده است * سنگين بَرِ نامردم ننگين شده است
بفكن سرم از فراز شاخ تن من * كاين ميوه رسيده است و شيرين شده است