دمى گر خواب در مژگان نشيند ، روح تبدارم * هزاران فرسخ از من دور گردد چون هواپيما
دلم گر يكدم اندر خواب رفت اندر دمى بينم * هزاران آسمان ، با صد هزاران مهر آتشزا
به گوشم نغمهاى در خواب انگيزد صداهايى * كه گه با خويش دارد ، هاىهو و گاه هاياها
گمان دارم كه تنها اين منم ، بر من پديد آيد * ز پنهان خانهء اسرار صورتهاى ناپيدا
حكايتها در آن اوراق پرتصوير مىخوانم * كه نبود در كتابى آن عجايب قصّهها اصلا
گهى از صلح خوانى از نعم گسترده در پايين * گهى از آشتى بزم ملائك چيده در بالا
گه از كوى كليسا بانگ ناقوسى به گوش آيد * گه از بام يكى مسجد مؤذن مىدهد آوا
گهى دردى به درمان مىرسد گه زخم خونينى * رسد بر شوربختى بينوا از رهزنى رسوا
گهى نعشيست در ره از سموم باد جانسوزى * كه عالم از دمش خشكد به جايى هيچ استثنا
گهى شهرى تنى از شهروندان ، گاه اقليمى * پر از بىسر هيولاها كه مىلولند در يك جا
گهى سنگر به سنگر سينهخيز آيند و تودرتو * خزند از سو به سو جز سر نباشدشان دگر اعضا
گه از سويى غريو آيد چو رعد از سينهء گردون * به صدها طبل و صد شيپور و صدها سنج و صد كرنا
گهى از خاك رويد دست و پاى آدمى ، وانگه * به هر دستيست نان و روى هر نان مرغكى دروا
گهى باغى كه زير پوشش خار است و هر خارى * به جاى نخل دارد زير چترش خوشهء خرما
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3599
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٥٩٩