صحبت از موسى و عيسى و محمّد نابجاست
قرن موسى چمبههاست !
* روزگار مرگ انسانيّت است
من ، كه از پژمردن يك شاخه گل
از نگاه ساكت يك كودك بيمار
از فغان يك قنارى در قفس
از غم يك مرد در زنجير ،
- حتّى قاتلى بر دار -
اشك در چشمان و بغضم در گلوست
وندر اين ايّام ، زهرم در پياله ، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم ؟
* صحبت از پژمردن يك برگ نيست ،
واى ! جنگل را بيابان مىكنند !
دست خونآلود را در پيش چشم خلق پنهان مىكنند !
هيچ حيوانى به حيوانى نمىدارد روا
آنچه اين نامردمان با جان انسان مىكنند !
* صحبت از پژمردن يك برگ نيست ،
فرض كن مرگ قنارى در قفس هم مرگ نيست !
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست !
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست !
در كويرى سوت و كور
در ميان مردمى با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبّت ، مرگ عشق ،
گفتگو از مرگ انسانيّت است !
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3316
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣١٦