شبها ، كه چون آواى تندر ، نعرهء تير
جان مىشكافد هر نفس تا بانگ شبگير .
* شبها كه وحشت مىخروشد بر در و بام
شبهاى سرسام !
* شبها كه راه كهكشان ، از هرم آتش سرخرنگ است
شبها كه جنگ است !
* شبها كه مىلرزد زمين ، هر لحظه صد بار
شبها كه قلب كودكان مىافتد از كار
شبهاى رگبار !
* شبها كه برق شعلهافكن ، دود باروت ،
ره مىگشايد تا بلنداى ستاره !
شبهاى سنگرهاى خونين !
شبهاى پيكرهاى پاره !
* شبها كه در پهناى بىآرام كارون
ديگر نه آب است اين ، كه لب پر مىزند خون !
* شبهاى غمناك ،
شبها كه خيل بىگناهان ،
چون برگ مىريزند بر خاك ،
شبهاى تلخ بردبارى
شبهاى سنگين و سياه سوگوارى
*
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3318
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣١٨