چگونه تير گشايى به شير ، در زنجير !
* هنوز آب به سرخى زند كه در رگ جوى
هنوز ،
هنوز ،
هنوز ،
به قطره قطرهء گلگونه ، رنگ مىگيرد
از آنچه گرم چكيد از رگ اميركبير .
* نه خون ، كه عشق به آزادگى ، شرف ، انسان
نه خون ، كه داروى غمهاى مردم ايران
نه خون كه جوهر سيّال دانش و تدبير
* هنوز نالهء باد
هنوز زارى آب
هنوز گوش كر آسمان ، فسونگر پير !
* هنوز منتظر اينم تا ز گرمابه
برون خرامى اى آفتاب عالمگير !
« نشيمن تو نه اين كنج محنتآباد است
تو را ز كنگرهء عرش مىزنند صفير » !
* به اسب و پيل چه نازى كه رخ به خون شستند
در اين سراچهء ماتم پياده ، شاه ، وزير
* چو دوباره بيايد كسى ؟ محال محال
هزار سال بمانى اگر ، چه دير ، چه دير
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3313
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣١٣