فرصت كم است
فرصت كم است
بايد راه افتاد
بايد به گياهان
يكايك
سلام گفت
بايد كنار چشمههاى جهان
بيدار نشست
و روى
در آينهء صافىشان
آراست
بايد به پا خاست
بايد
به بالاى بلند امواج درياها
نماز برد
بايد فروتن شد
و هر شب را
در كشكول درويشى يك حلزون
گذرانيد
بايد
در سينهء صدف خزيد
و در پرتو چراغ مرواريد
سرمشق تنهايى را رج زد !
بايد با ساربانان ، همراه
شب صحرا را
يك جا نوشيد