قبس
كولهبار توشهاى بر پشت
و عصايى در مشت
موسىوار ، راهى بيابان شبم
گوسپندان پراكنده
و همسر آبستن
شلاق توفان در پس پشت
بر گرده
و پيش روى
فرعون
فرعون
ماندن ، از دست رفتن است
و چاره ؟ رفتن است .
از هيچ سوى
نه چراغى ، نه قبسى
مىروم
موسىوار
با ايمان به رسالتى كه در دل دارم
و كتاب عشقى در كف
* آه ، اى جادوان شب
كوه طور ، در اين همسايگى نيست ؟
* همراهم را مىگويم : برخيز
و پاىافزارى بدوز از شكيب
فرعون مردنيست .
أ ليس الصّبح بقريب ؟