نغمهء نگاه
ديشب اى نازنين مهسيما * در نگاه تو عالمى ديدم
در نگاه خموش و تبدارت * شورى و عشقى و غمى ديدم
* *
پيش از اين چشم دلرباى تو داشت * نگهى پر ز ناز و شرم و غرور
ليك دوش از نگاه چشم تو بود * ناز و شرم و غرور پيشين دور
* *
ديده بودم بسى نگاه تو را * هرگز اين شور و سوز و حال نداشت
داشت گيرندگى و گرمى ليك * اين همه جذبه و جمال نداشت
* *
ديدم آن ديدگان و هم انگيز * زير پيشانى بلند سپيد
چون دو درياى ژرف بىآرام * زير تابنده پرتو خورشيد
مانده جامى جهاننما لغزان * روى امواج نقرهفام زلال
مردم ديدهء تو بود آن جام * من در او خوانده نقش ماضى و حال
* *
خود چه گويم كه در نگاه تو دوش * من چها خواندم و چها ديدم
قصّهء درد جانگزا خواندم * گوهر اشك پربها ديدم
* *
يك جهان روح ، ذوق و مهر و صفا * شده يك جا فشرده در نگهى
مگر از مجلس رسوم و قيود * بگشايد سوى نجات رهى
* *
شده زندانى علايق خويش * روح آزادهاى رهايى جوى
نازنين بر اين اسارت تن * به زبان نگه « دريغا » گوى
* *
گشته در تنگناى سينهء دل * آتشى سرد و شعلهاى خاموش
بس به عشق فسرده و دل سرد * وام دادهست گرمى از آغوش
* *