تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2846

مساهمون:

ص٢٨٤٦

نغمهء نگاه

ديشب اى نازنين مه‌سيما * در نگاه تو عالمى ديدم در نگاه خموش و تب‌دارت * شورى و عشقى و غمى ديدم
* *
پيش از اين چشم دلرباى تو داشت * نگهى پر ز ناز و شرم و غرور ليك دوش از نگاه چشم تو بود * ناز و شرم و غرور پيشين دور
* *
ديده بودم بسى نگاه تو را * هرگز اين شور و سوز و حال نداشت داشت گيرندگى و گرمى ليك * اين همه جذبه و جمال نداشت
* *
ديدم آن ديدگان و هم انگيز * زير پيشانى بلند سپيد چون دو درياى ژرف بىآرام * زير تابنده پرتو خورشيد مانده جامى جهان‌نما لغزان * روى امواج نقره‌فام زلال مردم ديدهء تو بود آن جام * من در او خوانده نقش ماضى و حال
* *
خود چه گويم كه در نگاه تو دوش * من چها خواندم و چها ديدم قصّهء درد جانگزا خواندم * گوهر اشك پربها ديدم
* *
يك جهان روح ، ذوق و مهر و صفا * شده يك جا فشرده در نگهى مگر از مجلس رسوم و قيود * بگشايد سوى نجات رهى
* *
شده زندانى علايق خويش * روح آزاده‌اى رهايى جوى نازنين بر اين اسارت تن * به زبان نگه « دريغا » گوى
* *
گشته در تنگناى سينهء دل * آتشى سرد و شعله‌اى خاموش بس به عشق فسرده و دل سرد * وام داده‌ست گرمى از آغوش
* *