تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2843

مساهمون:

ص٢٨٤٣
يا سرت را بشكنم روزى اگر پيمان شكستى * يا سرم بشكن اگر پيمانه را روزى شكستم هركه عاقل بود با ميهن وفادارى نبودش * جز من مجنون كه عمرى در وفاى او نشستم گرچه از ميهن‌پرستى تاكنون خيرى نديدم * اين‌قدر دانم كه از شرّ ملامتگوى رستم « قهرمان » ! گفتى كه عاشق‌پيشه و زيباپرستم * خوش به حالت ماهرويى گفته من شاعرپرستم

نالهء تار

خدايا عشق من را تيزتر كن * مرا از هستى خود بىخبر كن بده عشقى كه جانم را بسوزد * شرارش خانمانم را بسوزد بده عشقى كه از چشمم برد خواب * ز دل صبر و قرار و طاقت و تاب به معشوقم جفا بخش و ستم ده * به من رنج و ملال و درد و غم ده بده او را دلى چون سنگ خارا * كه با ما هيچ ننمايد مدارا مرا عشق و وفادارى ببخشاى * به دلبر عاشق آزارى ببخشاى دلم لبريز غم كن ، ديده پراشك * كه هر صاحبدلى بر من برد رشك به يُمن عشق گويا كن زبانم * وز اين پرسوزتر گردان بيانم
* *
شبى در محفل فرخنده يارى * شنيدم ناله‌اى از سيم تارى تو گفتى از دل من باخبر بود * كه از هر ناله‌اى جانسوزتر بود چنان زير و بَمش در دل اثر كرد * كه افكار مرا زير و زبر كرد در آن حالت كه من خاموش بودم * شنيدن را سراپا گوش بودم مرا چندان دگرگون گشت احوال * كه در دفتر نگنجد شرح آن حال نمىدانم كجا بودم ، چه ديدم * همىدانم كه صوتى مىشنيدم كه رمز عشق و وصف يار مىگفت * و ليكن از زبان تار مىگفت
* *