تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2848

مساهمون:

ص٢٨٤٨
گريه‌ها كرده بىفشاندن اشك * ناله‌ها كرده بىكشيدن آه تا بسوز درون و راز دلش * حاسد و بدگمان نجويد راه
* *
بس‌كه در سينهء فسرده نهفت * اشك سوزان و آه آتش‌زاى عاقبت سرزد از درون دلش * آتشى تن گداز و جان‌فرساى
* *
اينك آشفته روح و تافته دل * خفته بر بستريست بيمارى كه به صد خون‌ِدل فراهم كرد * جان سوزان و جسم تب‌دارى
* *
در محيطى خموش و خالى و امن * در سكوت عميق و تيرهء شب كرده روشن درون سينهء سرد * آتش عشق را به شعلهء تب

خواهش دل

بمان اى شب كه تاريكى و بيدارى دلم خواهد * برو اى مه كه اندوه شب تارى دلم خواهد بيا اى غم بيا اى مونس شبهاى تار من * كه امشب از تو هم دردى و همكارى دلم خواهد بسوز اى جان كه جانى آتش‌افروز ، آرزو دارم * بكاه اى تن كه رنجورى و بيمارى دلم خواهد خدا را اى عزيز جان ! نگاهم كن نگاهم كن * كه از تير نگاهت ضربتى كارى دلم خواهد برنجان و بنالانم ، بگريان و بسوزانم * كه سوز و اشك و آه و ناله و زارى دلم خواهد كنار و بوس و آغوش تو ارزانى به بيداران * كه من دنياى دردم ، عاشق‌آزارى دلم خواهد غم عشقى كرامت كرده‌اى جان و دل ما را * كه حق نشناسم از يك‌ذرّه غمخوارى دلم خواهد