تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2849

مساهمون:

ص٢٨٤٩
رهايى جستم از هر قيد و آزادى ز هر بندى * ولى در بند گيسويت گرفتارى دلم خواهد بجز روى تو و موى تو و چشم نكوى تو * ز هرچ اندر دوعالم هست بيزارى دلم خواهد

در رثاء احسان طبرى

طبرى رفت و جانش از غم رست * مرگ تن شادمانى جان بود جانش از قيد تن رهايى يافت * جان به تن در مضيق زندان بود هيچ‌گاه آن‌چنان‌كه خواست ، نزيست * كه نصيبش ز عمر ، حرمان بود خواست تا ره برد به آب حيات * غافل از خضر ره ، كه شيطان بود رهروى با دو ديدهء شبكور * رهنمايش به آب حيوان بود به جوانى فتاده در ظلمات * مات و گم‌كرده‌راه و حيران بود ملكى بود كز وساوس ديو * پى انگشتر سليمان بود اخترى دور مانده از فلكش * در فضاهاى تيره سرگردان بود در جهان بودنش بسى دشوار * وز جهان رفتنش نه آسان بود آخر عمر دردمندى شد * كه ورا مرگ فجاء ، درمان بود خوب شد رفت ، زان كه گرمى ماند * رنج او غم‌فزاى ياران بود بس كنم زين سخن از او گفتن * كه چنو كم كسى در ايران بود با همه فضل و دانش و هنرى * اينش برتر هنر كه انسان بود