تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2830

مساهمون:

ص٢٨٣٠

پند پدر به فرزند

دوش مىداد پند فرزندش * خواجه كو هست پيشواى لعام كه مرا اى تو نور چشم عزيز * كه مرا اى تو نونهال مرام گر نخواهى كه بر تو بنمايم * مال خويش اى حلال‌زاده حرام تا ميسّر شود بگير و مده * زرّ و سيم از ارامل و ايتام فاش گويم مرا تو گر پسرى * ور نخواهى به دل به ننگم نام بستان گر همه دهندت فحش * مده ار داد بايدت دشنام

اندرز

الا اى خردمند دانش‌پسند * پسندى اگر خويش را سربلند به طبع تو باشد اگر جودتى * نما سير ديوان ما مدّتى بخوان با تعقّل روايات را * ببين با تفكّر حكايات را كه سد بر تو راه ضلالت كند * به راه صوابت دلالت كند دهندت سرافرازى و سرورى * كنندت ز سر خار بودن برى به راهى كز آن راه افتى به چاه * بدارندت از خيرخواهى نگاه خيالات فاسد برند از سرت * نمايند رخت شرف در برت شوندت به خوبى نكو رهنمون * كنندت ز چاه جهالت برون به صدر جلالت مقامت دهند * ز حشمت چو جمشيد جاهت دهند گر اين گفته را بشمرى سرسرى * ور از پند دانشوران بگذرى اگر نسل « خاقانى » ار پور « كى » * به خوارى عزيزا كنى عمر طى يكى كن به مخلوق عامى نظر * كه در بزم عارف كنند ار گذر و يا رو به هر محضرى آورند * سرافكنده يك سر در آن محضرند و گر مرد نطّاق صاحب‌سخن * مهان را نهد پاى در انجمن مقالات او نقل مجلس شود * اساس طرب را مؤسّس شود مرا بيش از اين وقت گفتار نيست * كه پر گفتن از من سزاوار نيست « قوامى » به دست اندر آور قلم * حكايات را كن به ديوان رقم كه دانيم دارى گهر در صدف * و يا نيست در كف تو را جز خزف