مست عشق
تو را با مدّعى همدوش ديدم * چه خواب هولناكى دوش ديدم
به هرجا وصف روى يار كردم * سراپا عالمى را گوش ديدم
ز شوق آتشين روى تو چون ديگ * دل عشّاق را در جوش ديدم
ز بيم چشم خونريز تو لرزان * تن گردان جوشپوش ديدم
نه تنها مست عشقم من كز اين مى * جهان را سربهسر مدهوش ديدم
شكر را با همه شيرينى طبع * خجل از آن لب پرنوش ديدم
شدم روشن ز مدح تيرهدلها * « قوامى » چون تو را خاموش ديدم
غم هجر
مگو دير آمد آن شمشاد قامت * ندانى دير مىآيد قيامت
مرا لعل لبى گشت از تغافل * كه عيسى را خجل كرد از كرامت
گرش بيند ذقن از رستن چاه * فتد يوسف به زندان ندامت
بدان ابرو كمان هركس كه پيوست * كجا انديشد از تير ملامت
منه بر دل غم هجرم كز اين بار * ندارد كوه ، تاب استقامت
بكش زارم كه اندر كيش عشّاق * كس از معشوق نستاند غرامت
« قوامى » گر بود پيمانشكن چرخ * سر پيمانهء صهبا سلامت
جذبهء عشق
لب آن غنچهدهان گر به لب جام نبود * هيچ كيفيتى از بادهء گلفام نبود
داد سرمشق محبّت به مَنَت عشق آن روز * كه هنوز از فلك و لوح و قلم نام نبود
بودم از فتنهء افلاك در اين شهر ايمن * فتنهء چشم تو تا شهرهء ايّام نبود
موبهمو هرچه نظر در خم زلفش كردم * غير بند و گره و سلسله و دام نبود
آشيان تا كه به دام خم زلفش نگرفت * ز آه و فرياد دمى مرغ دل آرام نبود
محرم اندر حرمى گشتهام از جذبهء عشق * كه گذرگاه صبا از پى پيغام نبود
گنج قارون صله زان خواجه موسى كف خواست * منّت ايزد كه « قوامى » طمعش خام نبود