تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2833

مساهمون:

ص٢٨٣٣

قسمت من

چه خوش مىباشد از تنها رميدن * درون خانه تنها آرميدن بداند سبزه گر اينجا چه حاليست * حذر خواهد نمودن از دميدن بتان را پيرو مژگان و ابروست * خدنگ از راستى قوس از خميدن جدا از سرو قد او چه حاصل * در اطراف چمنهايت چميدن « قوامى » قسمت من هيچ نبود * ز مشكين زلف تو الّا شميدن

درويش و شاه

به درويشى از دلق انديشه عور * شنيدم گذر كرد شاهى غيور چو دست كرم داشت پيش خداى * به اكرام شه جمع ننمود پاى خروشيد بر وى كه اى ره‌نشين * ندارد كسى پاس شاهان چنين ورا داد پاسخ كه اى شهريار * خداوند ملك و خديو ديار كشيدم چو دست از عطاى تو باز * خطا نيست گر پاى كردم دراز كسى را كه چشم از تواش بر عطاست * گرت پاس خدمت ندارد خطاست روانم دل از خودپرستى بريد * كه منّت ز شاهان نيارم كشيد تو نيز اى پسر سربلندى بجوى * كه مرهون منّت بود سفله‌جوى تو دانى كه روزى رساننده است * مكش منّت كس چه دشمن چه دوست

وصل جانان

اى رانده به راه عشق پيوسته فرس * ناليده ز درد هجر مانند جرس جز در دل خويش وصل جانان مطلب * كاين گنج در اين خزانه مىباشد و بس