قسمت من
چه خوش مىباشد از تنها رميدن * درون خانه تنها آرميدن
بداند سبزه گر اينجا چه حاليست * حذر خواهد نمودن از دميدن
بتان را پيرو مژگان و ابروست * خدنگ از راستى قوس از خميدن
جدا از سرو قد او چه حاصل * در اطراف چمنهايت چميدن
« قوامى » قسمت من هيچ نبود * ز مشكين زلف تو الّا شميدن
درويش و شاه
به درويشى از دلق انديشه عور * شنيدم گذر كرد شاهى غيور
چو دست كرم داشت پيش خداى * به اكرام شه جمع ننمود پاى
خروشيد بر وى كه اى رهنشين * ندارد كسى پاس شاهان چنين
ورا داد پاسخ كه اى شهريار * خداوند ملك و خديو ديار
كشيدم چو دست از عطاى تو باز * خطا نيست گر پاى كردم دراز
كسى را كه چشم از تواش بر عطاست * گرت پاس خدمت ندارد خطاست
روانم دل از خودپرستى بريد * كه منّت ز شاهان نيارم كشيد
تو نيز اى پسر سربلندى بجوى * كه مرهون منّت بود سفلهجوى
تو دانى كه روزى رساننده است * مكش منّت كس چه دشمن چه دوست
وصل جانان
اى رانده به راه عشق پيوسته فرس * ناليده ز درد هجر مانند جرس
جز در دل خويش وصل جانان مطلب * كاين گنج در اين خزانه مىباشد و بس