تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2813

مساهمون:

ص٢٨١٣
اصفهانى را كه همان سبك صائب است ، مىپسندد . قصرى پس از آنكه در تهران سكونت اختيار كرد در دو انجمن ادبى شركت كرد و عضويت آن را پذيرفت : يكى ، انجمن شعراى ايران ؛ و ديگر ، انجمن ادبى خواجو . نمونه‌هاى زير از غزل اوست :

منطق پروانه‌ها

سينه‌اى دارم كباب سوختن * بىدرنگم در شتاب سوختن از سمندر هم سمندردل‌تَرَم * نيست در من اضطراب سوختن بس‌كه شوق سوختن دارم چو شمع * مىنهم سر در ركاب سوختن منطق من منطق پروانه‌هاست * سوختن باشد جواب سوختن هيچ‌كس از من حسابىتر نسوخت * پاك شد با من حساب سوختن آتش پنهان در خاكسترم * مىكنم تعبير خواب سوختن از درون داغدار من مپرس * خفته در من انقلاب سوختن اين قدر دامن مزن بر آتشم * دامنت را نيست تاب سوختن « قصرى » ام از دور نزديكم شويد * مىجهد ز آهم شهاب سوختن

در رتبهء تكلّم . . .

طومار طرّه‌اش را مومو مرور كرديم * باريكتر ز موييم كز مو عبور كرديم از بكرىّ جلالش يك موى كم نگرديد * ازبس‌كه با نزاكت او را مرور كرديم باريك‌بينى ما تمثيل شد به عالم * در فكر هرچه رفتيم نازك خطور كرديم در رتبهء تكلّم موسىتر از كليميم * او را خدا برانگيخت ، ما خود ظهور كرديم سيناى سينهء ما تنديس طور عشق است * با سوز سينهء خويش تفسير نور كرديم احرام محرميّت محتاج دوختن نيست * با جيب پاره‌پاره ، عزم حضور كرديم آن قبله از خود ما نزديك‌تر به ما بود * با دور كعبه گشتن خود را چه دور كرديم سعى صفا و مروه سرگشته كرد ما را * در جستجوى زمزم تقليد كور كرديم « قصرى » اگر به دستت جز باد دامنش نيست * كوتاهى از من و توست ، ما خود قصور كرديم