آب حيات است علم در طلبش كوش * خضرصفت زنده كن بدان تو تن و جان
آنكو دانا بود به كار تواناست * هرچه تو را مشكل است پيش وى آسان
قدر فزونى نصيب ملّت دانا * عجز و زبونى قرين مردم نادان
حشمت مغرب نگر ز دانش آنان * ذلّت مشرق ببين ز غفلت اينان
جز سيهى نيست كار مردم جاهل * جز تبهى چيست خوى جملهء حيوان
كشور ايران كه رشك باغ جنان بود * بنگر اكنون ز جهل چون شده ويران
بين چه زيانها از اين گروه ددان ديد * بارگه داريوش و بنگه ساسان
تا ندمد آفتاب علم و معارف * تا نكند شرق و غرب ملك درخشان
كار نگردد به كام و عيش به دلخواه * ملك نگيرد نظام و رونق و سامان
اندرز به يكى از دانشجويان
جوانا به اندرز من گوش دار * مگردان سر از گفت آموزگار
تو را در جهان بهتر از پند نيست * به از پند دلبند برگوى چيست
خنك آنكه اندرز آموزگار * به رغبت كند گوش و بندد به كار
ز من بشنو اين پند و اندرز نغز * كز آن برگشايد تو را هوش و مغز
به كسب هنر كوش اگر عاقلى * مبر دست زى سستى و كاهلى
به تحصيل دانش چو رنجى برى * از آن رنج پرمايه گنجى برى
دوبيتى بگويم من از اوستاد * كه در دانش و سود آن كرده باد
كسى كاو به دانش برد روزگار * شود بر همه كارها كامكار
جهان را به دانش توان يافتن * به دانش توان رشتن و بافتن
جوانى كه در كار كوشا بود * به هر آرزو بر توانا بود
فراغ جوانى و نيروت هست * تن سالم و زور و بازوت هست
غنيمت شمر فرصتى را كه هست * چو تير از كمان رفت نايد به شست
مياسا ، ز كسب هنر يكزمان * ز دانش بيفروز تيره روان
جوانى كه بالا كند بىهنر * نهال وجودش نياورده بر
به بىحاصلى روى اگر آورى * برى جز ندامت از آن كى برى
خردمند و آزاد و مردانه باش * هنرجوى و خوشخوى و فرزانه باش