تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2816

مساهمون:

ص٢٨١٦

آيه‌هاى زمينى آواز

گر درى نيست سوى گلزارم * در قفس از دريچه سرشارم زين شكوهى كه دارد آزادى * كرده‌اند اين‌چنين گرفتارم چون قنارى رسالت آوازم * آسمان را به لرزه مىآرم آيه‌هاى زمينىاند آواز * دست چون از ترانه بردارم آشكارا ترانه خواهم خواند * پاى طاوس نيست منقارم از سرودم چه وحشتى دارند ؟ * با قفس مىكشند بر دارم كى در انديشهء سر سبزم * سرخ باشد زبان گفتارم بندبندم شود پر از فرياد * شعله‌اى گر فتد به نيزارم من كجا و خيال خواب كجا * بيم باشد به دل چو بيمارم خواب شيرين حرامم از اين پس * كرده است اين فسانه بيدارم

سكوت نامناسب

دل ديوانه‌ام هرگز نگردد سير در زنجير * نگه‌دار آن‌قدر او را كه گردد پير در زنجير خيالش تا ابد آسوده است از فكر آزادى * اسير انديشهء آن طرّهء زنجير در زنجير گرفتارى كف افسوس مىمالد به هم ، چون من * كه از بىطالعى افتاده باشد دير در زنجير دل آزادگان را آب خواهد كرد از حسرت * اگر حال اسيران را كنم تفسير در زنجير براى عاقلان آش دهن‌سوزيست آزادى * من ديوانه را بگذار باشم سير در زنجير مباد از داد و بيدادم كنى از بند آزادم * ز بيداد است دادم ، نيستم دلگير در زنجير سكوت نامناسب مرد را بىدرد خواهد كرد * مگر روباه باشد تا نغرّد شير در زنجير