آيههاى زمينى آواز
گر درى نيست سوى گلزارم * در قفس از دريچه سرشارم
زين شكوهى كه دارد آزادى * كردهاند اينچنين گرفتارم
چون قنارى رسالت آوازم * آسمان را به لرزه مىآرم
آيههاى زمينىاند آواز * دست چون از ترانه بردارم
آشكارا ترانه خواهم خواند * پاى طاوس نيست منقارم
از سرودم چه وحشتى دارند ؟ * با قفس مىكشند بر دارم
كى در انديشهء سر سبزم * سرخ باشد زبان گفتارم
بندبندم شود پر از فرياد * شعلهاى گر فتد به نيزارم
من كجا و خيال خواب كجا * بيم باشد به دل چو بيمارم
خواب شيرين حرامم از اين پس * كرده است اين فسانه بيدارم
سكوت نامناسب
دل ديوانهام هرگز نگردد سير در زنجير * نگهدار آنقدر او را كه گردد پير در زنجير
خيالش تا ابد آسوده است از فكر آزادى * اسير انديشهء آن طرّهء زنجير در زنجير
گرفتارى كف افسوس مىمالد به هم ، چون من * كه از بىطالعى افتاده باشد دير در زنجير
دل آزادگان را آب خواهد كرد از حسرت * اگر حال اسيران را كنم تفسير در زنجير
براى عاقلان آش دهنسوزيست آزادى * من ديوانه را بگذار باشم سير در زنجير
مباد از داد و بيدادم كنى از بند آزادم * ز بيداد است دادم ، نيستم دلگير در زنجير
سكوت نامناسب مرد را بىدرد خواهد كرد * مگر روباه باشد تا نغرّد شير در زنجير