تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2811

مساهمون:

ص٢٨١١
ز آزاده آيد همه راستى * ز ناكس همه كژّى و كاستى گر آزاده‌اى سوى نيكى گراى * بود اين ره مردم نيك‌راى گرايد به خير آنكه دانادل است * بشر نيست آن كو به شر مايل است به كار جهان گر كنى جستجو * نيابى نكوتر ز نام نكو تو آنگه شوى نامى و ارجمند * كه باشى نكوكار و نيكىپسند كسانى كه بهروز و نيك‌اخترند * ره رادى و راستى بسپرند ميالا تن و جان به كردار زشت * بهشت است آن را كه زشتى بهشت همه ارج مردم ز خوى نكوست * جوان را ز خوى نكو آبروست اگر هوشيارى و گر پيش‌بين * به فرجام هر كار در پيش ، بين به فرجام اعمال اگر بنگرى * سرانگشت حسرت به دندان برى تن‌آسا و خودرأى و خودسر مباش * بدانديش و بدراه و بىبر مباش مشو يار بدكار و همكار بد * همه كار بد آيد از يار بد همه رنج مردم ز يار بد است * نه يار است بدره كه ديو و دد است كسى را اگر مار باشد قرين * از آن به كه يار بدش همنشين تو را يار بد سوى شر رهبر است * رفيق تو از بهر سيم و زر است ز بداصل جز بد نيايد به دوست * ز كوزه تراود همان كاندر اوست چه نيكو سرود آن سخن‌دان فرد * من از نيك‌مردان شدم نيك‌مرد بدى بيند آنكو به بد ، ره نمود * كه جو كشته ، گندم نخواهد درود