ز آزاده آيد همه راستى * ز ناكس همه كژّى و كاستى
گر آزادهاى سوى نيكى گراى * بود اين ره مردم نيكراى
گرايد به خير آنكه دانادل است * بشر نيست آن كو به شر مايل است
به كار جهان گر كنى جستجو * نيابى نكوتر ز نام نكو
تو آنگه شوى نامى و ارجمند * كه باشى نكوكار و نيكىپسند
كسانى كه بهروز و نيكاخترند * ره رادى و راستى بسپرند
ميالا تن و جان به كردار زشت * بهشت است آن را كه زشتى بهشت
همه ارج مردم ز خوى نكوست * جوان را ز خوى نكو آبروست
اگر هوشيارى و گر پيشبين * به فرجام هر كار در پيش ، بين
به فرجام اعمال اگر بنگرى * سرانگشت حسرت به دندان برى
تنآسا و خودرأى و خودسر مباش * بدانديش و بدراه و بىبر مباش
مشو يار بدكار و همكار بد * همه كار بد آيد از يار بد
همه رنج مردم ز يار بد است * نه يار است بدره كه ديو و دد است
كسى را اگر مار باشد قرين * از آن به كه يار بدش همنشين
تو را يار بد سوى شر رهبر است * رفيق تو از بهر سيم و زر است
ز بداصل جز بد نيايد به دوست * ز كوزه تراود همان كاندر اوست
چه نيكو سرود آن سخندان فرد * من از نيكمردان شدم نيكمرد
بدى بيند آنكو به بد ، ره نمود * كه جو كشته ، گندم نخواهد درود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2811
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٨١١