تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2809

مساهمون:

ص٢٨٠٩
فارسى دبيرستانها شركت داشت . اشعار زير چند نمونه از نظم اوست :

اهميت زبان در وحدت ملى

آنچه بقاء ملل از آن به جهان است * نزد خردمند هوشيار ، زبان است مايهء قوميت است و وحدت ملّى * الفت و يكرنگى و وفاق بدان است كن گذرى سوى بيستون و عيان بين * بس شرف و فخر كز كتيبه عيان است بر شكه داريوش و قدرت كوروش * فارسى باستان بزرگ نشان است مردم آگاه غرب را بنگر چون * بهر زبان جد و سعيشان به چنان است حيف كه در بوستان سعدى و حافظ * جغد به فرياد و زاغ در جولان است گشته يكى ژاژخاى فاضل نحرير * هرزه دراى دگر اديب زمان است آنكه زبان وطن نداند نيكو * گرچه به چندين زبانش دست و توان است در بر داناى خرده‌بين خرد يار * چون حيوانى بود كه بسته‌زبان است اى كه زبان وطن ز توست به پستى * شيوهء مردى و مردمى نه چنان است زادهء ايرانى و زبانش ندانى * اين روش ناكسان و خوى خسان است مام وطن ننگ دارد از چو تو فرزند * كز تو زبانش بكاستى و زيان است در لغت خارجى فصيح چو « سحبان » * لال چو « باقل » به فارسيت لسان است فخر كند اينكه انگليسى داند * لاف زند آنكه او فرانسه‌دان است فخر ببايد به فارسيت نمودن * ور نه چه فخرى ترا از اين و از آن است فخر مرا اين بود كه در همهء عمر * خدمت اين خاك پاك قبلهء جان است نشر زبان مقدّس وطن خود * غايت مطلوب و مقصدم به جهان است

در فضيلت علم و تقوا

چند به نسبت كنى تو فخر بر اقران * فخر بزرگى به كسب علم و ادب دان برترى مردمان به دانش و تقواست * ور نه چه انسانى و چو صورت ديوان هست گرامىتر آن به نزد خداوند * كاوست به تقوا فزون ز مردم دوران نيست گر اين باورت رهت بنمايم * رو تو ز تنزيل « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ » خوان