فارسى دبيرستانها شركت داشت .
اشعار زير چند نمونه از نظم اوست :
اهميت زبان در وحدت ملى
آنچه بقاء ملل از آن به جهان است * نزد خردمند هوشيار ، زبان است
مايهء قوميت است و وحدت ملّى * الفت و يكرنگى و وفاق بدان است
كن گذرى سوى بيستون و عيان بين * بس شرف و فخر كز كتيبه عيان است
بر شكه داريوش و قدرت كوروش * فارسى باستان بزرگ نشان است
مردم آگاه غرب را بنگر چون * بهر زبان جد و سعيشان به چنان است
حيف كه در بوستان سعدى و حافظ * جغد به فرياد و زاغ در جولان است
گشته يكى ژاژخاى فاضل نحرير * هرزه دراى دگر اديب زمان است
آنكه زبان وطن نداند نيكو * گرچه به چندين زبانش دست و توان است
در بر داناى خردهبين خرد يار * چون حيوانى بود كه بستهزبان است
اى كه زبان وطن ز توست به پستى * شيوهء مردى و مردمى نه چنان است
زادهء ايرانى و زبانش ندانى * اين روش ناكسان و خوى خسان است
مام وطن ننگ دارد از چو تو فرزند * كز تو زبانش بكاستى و زيان است
در لغت خارجى فصيح چو « سحبان » * لال چو « باقل » به فارسيت لسان است
فخر كند اينكه انگليسى داند * لاف زند آنكه او فرانسهدان است
فخر ببايد به فارسيت نمودن * ور نه چه فخرى ترا از اين و از آن است
فخر مرا اين بود كه در همهء عمر * خدمت اين خاك پاك قبلهء جان است
نشر زبان مقدّس وطن خود * غايت مطلوب و مقصدم به جهان است
در فضيلت علم و تقوا
چند به نسبت كنى تو فخر بر اقران * فخر بزرگى به كسب علم و ادب دان
برترى مردمان به دانش و تقواست * ور نه چه انسانى و چو صورت ديوان
هست گرامىتر آن به نزد خداوند * كاوست به تقوا فزون ز مردم دوران
نيست گر اين باورت رهت بنمايم * رو تو ز تنزيل « إِنَّ أَكْرَمَكُمْ » خوان