با دو ليمو سرو قدش بارور ديدم ، خدايا ! * سرو بالايى چنين برجسته ليمويى ندارد
مىخرامد چون غزالان در بهار زندگانى * باك از صيّاد شيرافكن بتر مويى ندارد
تا به نامش عصمت و تقوى زند پيوند وحدت * جز به كوى محرم اسرار رو سويى ندارد
يا رب او را باخبر گردان ز اسرار جوانى * تا بداند كهنه گر شد گل دگر بويى ندارد
در بر قد رسايش اين غزل گر نارسا شد * پيش مهر پرتوافشان مه بر و رويى ندارد
وصف حالش گر « قريشى » رونق گفتار دارد * حجّتى آرد كه بىرويش پرىرويى ندارد
شكست دل
قامت ز بار منّت بى جا شكسته است * خاطر ز جور بىحد دنيا شكسته است
عيد است و غنچه جامهء رنگين دريده است * يعنى بيا كه سورت سرما شكسته است
از چشم مست تازهعروسان شرح چشم * كوته نگاه توبهء ما را شكسته است
شد تار موى پرشكنت تار و پود عمر * تار شكسته بين كه چه دلها شكسته است
دل ناشكسته نادر و كمياب ديدهاى * ما را نگر كه هم دل و هم پا شكسته است
حلواى شيخ شهر ، دل عارفان شكست * اين شيشه كى ز تلخى صهبا شكسته است
زاهدنما كه ريب و ريا را بنا نهاد ! * بنيان عدل و طاعت و تقوى شكسته است
آرام بشكند دل رنجور خستهجان * اين بار هم دلى به مدارا شكسته است
نيكو سروده صائب شيرينكلام ما : * « آنكو به دهر دست تمنّا شكسته است »
پيوسته است سلسلهء موجها به هم * خود را شكسته هركه دل ما شكسته است
ما موج حادثات به بازى گرفتهايم * شهباز عشق شهپر عنقا شكسته است
هرگز رسيدهاى « قرشى » بر مراد دل ؟ * هيهات پاى سعى تو اينجا شكسته است