تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2805

مساهمون:

ص٢٨٠٥

مشك ناب !

نقاب شرم ز روى چو آفتاب انداز ! * بر غم مهر ز رخ ماه من نقاب انداز به ياد هجر تو جانم در التهاب افتد * به وصل خويش بيا جان ز التهاب انداز درون اشك من اندام خود تماشا كن * به جاى آينه آن سروقد در آب انداز مكن ز خون دلم پنجهء غضب رنگين ! * از آن حنا به كف و گيسوان خضاب انداز ز چين طرّه بچين تار و بر هوا افشان ! * به چين و هند و ختن هم تو مشك ناب انداز نشانه گير دل دشمنان به ابرويت * ز ناوك مژه بر اهرمن شهاب انداز نگه به گوشهء آن چشم مست پابست است ! * برون حريص مى از خانهء شراب انداز مكن به زلف دوتا شانه آشنا هرگز * ز تاب طرّه دلم را به پيچ‌وتاب انداز بخوان نعمت الوان گرم نمىخوانى * به تفتهء جگرم دودى از كباب انداز نگاه لطف ز عشّاق خود دريغ مدار * به شيخ گر نپسندى به روى شاب انداز خراب و شيفتهء آن نگاه مخمورم . . . ! * به ياد گوشه چشمى به اين خراب انداز از اين غزل « قرشى » نسخه‌اى به رندان ده * نصيحتيست ، تو نيكى كن و در آب انداز

مهوشان زيبا

چشم شهلاى نگارم هيچ آهويى ندارد * آنچه دارد مهوش من هيچ مهرويى ندارد تار گيسو نيست زنّارى به گردن دارد آن شوخ * در دوعالم كس چو من زنّار گيسويى ندارد پيشتاز و پشت بر واماندگان دارد ، نداند * گل به هر شاخى نشيند پشت يا رويى ندارد از نگاه سرمه‌سايش تيره‌روز رنگ بستم * اين اثر را هيچ مشكين چشم و ابرويى ندارد گود ناف و گوى پستان داده بر چوگان گيسو * زال زر هم گود و چوگان و چنين گويى ندارد چشمهء نافش ز حكمت جوى رحمت دارد از پى * چشمه كوثر به جنت اين‌چنين جويى ندارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2805 | سيد محمد باقر برقعى