تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2800

مساهمون:

ص٢٨٠٠

خواب اجل

نمىگيرد كسى جز غم سراغ خانهء ما را * به زحمت جغد هم پيدا كند ويرانهء ما را از آن شادم كه غم پيوسته مىآيد به بالينم * چه سازم گر كه غم هم گم كند كاشانهء ما را چه غم گر جام ناكامان تهى ماند از مى عشرت * كه خون ديده و دل پر كند پيمانهء ما را به شوخى مىكند آن شوخ با زلف سيه بازى * اگر خواهد به رقص آرد دل ديوانه ما را ز سرتاپاى من مستى زند موج از نگاه او * نگه دارد خدا از چشم بد ميخانهء ما را دل مشكل‌پسندم را اسير خويشتن كردى * به دست آوردى آخر گوهر يك‌دانهء ما را نيفتد بر زبانها نام ما در زندگى « قدسى » * مگر خواب اجل شيرين كند افسانهء ما را

صداى آشنا

ز دامان چمن ، بوى بهارى برنمىخيزد * از اين گلشن نواى مرغ زارى برنمىخيزد خوشا روزى كه من خاك بيابان عدم گردم * كز اين صحراى ناپيدا غبارى برنمىخيزد چنان از سردمهريهاى او افسرده شد جانم * كه آتش گر شوم از من شرارى برنمىخيزد كجا صبح سعادت بر سر ما پرتو افشاند * كه آهى از دل شب‌زنده‌دارى برنمىخيزد خدا را از چه بنيان ستم ويران نمىگردد * مگر سيلى ز چشم اشكبارى برنمىخيزد