تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2797

مساهمون:

ص٢٧٩٧
بىعشق را تپش نبود هيچ ، چون دلش * بال‌وپرى چو مرغ مصوّر نمىزند اى كاش چون نگاه تو باشم كه هيچ‌گاه * جز باد و چشم مست تو ساغر نمىزند نقشى پى رهايى آزادگان چرا * در اين محيط كلك هنرور نمىزند ؟ شد روز عالمى ز شب ديرپا سياه * در حيرتم كه صبح چرا سر نمىزند وا شد در اميد به روى كسى كه او * غير از درِ خدا درِ ديگر نمىزند « قدسى » نبرد حاصلى از عمر خويشتن * گام آنكه در طريقت حيدر نمىزند

صبح سعادت

چون نسيم آهسته بگذشت و نظر بر ما نداشت * گل خبر از اشتياق بلبل شيدا نداشت روز وصل آمد ولى چون عمر ما كوتاه بود * شبنم از يك شب فزون در دامن گل جا نداشت بىقرار از عشق او باشد دلم ، زيرا سپند * مىگرفت آرام اگر آتش به زير پا نداشت دل به دلبر دادم اين آيينه را درهم شكست * سر به پاى يار افكندم سر سودا نداشت خامه‌ام عمرى بجز مشق سيه‌روزى نكرد * حرفى از شادى كتاب كهنهء دنيا نداشت از خط پيشانى ما تيره‌روزى روشن است * دفتر ايّام جز اين خطخطى ، خوانا نداشت كس ز آه خستگان امروز مىشد بىقرار * گر دل ديوانه‌ام انديشهء فردا نداشت آنكه دستش خارى از پاى كسى بيرون نكرد * اعتبارى سوزنى در ديدهء دانا نداشت دل پى صبح سعادت گشت « قدسى » روز و شب * چون خبر بيچاره از راز دل شبها نداشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2797 | سيد محمد باقر برقعى