كوس آزادى
همدمى جز ياد او خلوت سراى دل نداشت * غير صاحبخانه كس راهى در اين منزل نداشت
گريه كردم روز و شب تا عقدهء دل وا شود * اشك هم راهى براى حل اين مشكل نداشت
كشته شد پروانه بىتقصير و بر بيداد شمع * شاهدى جز آه گرم و گريهء قاتل نداشت
سوخت دل در سينهام ، امّا كسى آگه نشد * غير آتش آشنايى شمع اين محفل نداشت
دست و پا كردم بسى چون موج در درياى عشق * هرچه خواهى داشت اين دريا ولى ساحل نداشت
انتقام عاقلان را از من مجنون گرفت * عشق چون كارى به كار مردم عاقل نداشت
مردم دنيا به نامش كوس آزادى زنند * هركه همچون سرو جز بىحاصلى حاصل نداشت
كيست « قدسى » مرد حق آن كس كه از روز نخست * تا به پايان دفتر عمرش خط باطل نداشت
برخيز
سبك ز خواب گران اى فسردهدم برخيز * پى شكست سياهى چو صبحدم برخيز
بسان شعلهء سوزنده از دل آتش * به قصد سوختن خرمن ستم برخيز
جم از تو جام جهانبين دل به يغما برد * پى گرفتن جامت ز دست جم برخيز
در آتش دگران سوختى و دم نزدى * سپندوار شتابان ز جا تو هم برخيز
چو برق گر كه نهاى گرمپوى ، همچون سيل * ز جاى تا كه جهانى زنى به هم برخيز
مقام امن بجز كعبهء شهادت نيست * به جستجوى رهآموز اين حرم برخيز
فسرد خون به رگ اهل قبلهاى همّت ! * به نصرت عرب و يارى عجم برخيز