تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2799

مساهمون:

ص٢٧٩٩

كوس آزادى

همدمى جز ياد او خلوت سراى دل نداشت * غير صاحبخانه كس راهى در اين منزل نداشت گريه كردم روز و شب تا عقدهء دل وا شود * اشك هم راهى براى حل اين مشكل نداشت كشته شد پروانه بىتقصير و بر بيداد شمع * شاهدى جز آه گرم و گريهء قاتل نداشت سوخت دل در سينه‌ام ، امّا كسى آگه نشد * غير آتش آشنايى شمع اين محفل نداشت دست و پا كردم بسى چون موج در درياى عشق * هرچه خواهى داشت اين دريا ولى ساحل نداشت انتقام عاقلان را از من مجنون گرفت * عشق چون كارى به كار مردم عاقل نداشت مردم دنيا به نامش كوس آزادى زنند * هركه همچون سرو جز بىحاصلى حاصل نداشت كيست « قدسى » مرد حق آن كس كه از روز نخست * تا به پايان دفتر عمرش خط باطل نداشت

برخيز

سبك ز خواب گران اى فسرده‌دم برخيز * پى شكست سياهى چو صبحدم برخيز بسان شعلهء سوزنده از دل آتش * به قصد سوختن خرمن ستم برخيز جم از تو جام جهان‌بين دل به يغما برد * پى گرفتن جامت ز دست جم برخيز در آتش دگران سوختى و دم نزدى * سپندوار شتابان ز جا تو هم برخيز چو برق گر كه نه‌اى گرم‌پوى ، همچون سيل * ز جاى تا كه جهانى زنى به هم برخيز مقام امن بجز كعبهء شهادت نيست * به جستجوى ره‌آموز اين حرم برخيز فسرد خون به رگ اهل قبله‌اى همّت ! * به نصرت عرب و يارى عجم برخيز