تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2788

مساهمون:

ص٢٧٨٨
ز پا افتادم و رحمى نكرد امروز بر حالم * بگيرم دامنش فردا برآيد گر ز دست آنجا نخواهد شد خلاص از گوشهء زندان غم « قدرت » * كه تقدير قضا اين بود و قسمت از الست آنجا

رباعيات

اى چشم خدا ، خفتهء بيدار تويى * اى گوش خدا محرم اسرار تويى باريست مرا بر دل و قفلى به زبان * اى دست خدا ، كليد اين كار تويى
* * *
امروز ندانم به چه دست آمده‌اى * اى دلبر بىوفا كه مست آمده‌اى گر خون دلم خورى ز دستت ندهم * زيراكه به خون دل به دست آمده‌اى
* * *
از سر خفى گرفته تا نور جلى * پيداست در آيينهء رخسار على جويم ز تو چشمى پى ادراك حضور * با باطن شاه نعمت اللّه ولى
* * *
قومى به خرد مايل و قومى به جنون * هريك به لباس دگر آيند برون ما شاد به جام مى و زاهد به ريا * كلّ حزب بما لديهم فرحون
* * *
گر آتش نفس دربگيرد به دمم * در طور تجلّى ز درختى نه كمم پهلو زندم سينه به طور سينا * دست از سر من اگر بدارد شكمم