كردستان رفت و به خدمت يكى از مشايخ آن ديار رسيد و چون پدرش براى او عيال اختيار كرده بود ، پس از بازگشت به قم عيال خود را طلاق داد و همچنان گوشهء عزلت اختيار كرد و در مدرسهء فيضيه در حجرهء خود به عبادات و رياضات سرگرم شد و چندى نيز در يكى از امامزادگان قم معتكف گرديد و اشعارى كه از اين پس سرود ، جز در مدح و منقبت مولا على و مرثيت ائمهء اطهار عليهم السلام نبود .
قدرت ، شاعرى وارسته و عارفپيشه بود ، خط را خوش مىنوشت ، از صوت دلپذيرى برخوردار بود و در ساختن ماده تاريخ چيرگى داشت و ماده تاريخهايى بر سردر ابنيه و آب انبارها در شهر قم از او باقى است . در اواخر عمر از زادگاهش بيرون نرفت و سرانجام در سال 1316 قمرى ( 1275 شمسى ) سه سال پس از قتل ناصر الدّين شاه چشم از جهان فروبست و در ايوان آينه صحن حضرت معصومه عليها سلام در مقبرهء آل ابو الفتح مدفون گرديد . ديوان اشعارش به كوشش برادرش سيد مهدى رضوى ( شيوا ) جزو انتشارات انجمن ادبى صائب و با همت خليل سامانى ( موج ) در سال 1348 طبع و نشر گرديد .
چكامه
عشقبازى كه نظر با رخ دلبر دارد * بايد از هرچه بجز دوست نظر بردارد
عشق عنقاى كمال است و وجودش ناياب * گرچه عالم همه در سايهء شهپر دارد
من كه دارم دل خود شاد به ديدارى و بس * خاطرم را زچهرو دوست مكدّر دارد
حبّذا مذهب عاشق كه به هر مذهب و دين * با تو مىآيد و خود مذهب ديگر دارد
نسبت كفر به عاشق مده اى شيخ عبث * كه تميزى ز مسلمان و ز كافر دارد
شد اگر شيخ دماغم ز طرب خشك ، چه غم * اشك من كشتهء امّيد مرا تر دارد
گفتم آن روز كه خوردم ز كفش خون جگر * با من اين لطف همهروزه مقرّر دارد
ظاهرا هرچه ببينى همه آيات خداست * كيست اين پردهنشين كاين همه مظهر دارد
فارغ از شمس و قمر باشد و احكام نجوم * هركه از نور خدا ديده منوّر دارد
نقشبنديست عجب اينكه به هر صورت و شكل * روز و شب در نظرم چهره مصوّر دارد
دوش در بزم شنيدم ز نسيم سحرى * خيز از غنچه پيام از لب دلبر دارد
نستاند ز كف خواجهء خضر آب حيات * آنكه چشم كرم از ساقى كوثر دارد
بزم ما جنگل مولاست چو آيى بر ما * باخبر باش كه اين بيشه غضنفر دارد