تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2771

مساهمون:

ص٢٧٧١
رموز علم ادريسى ، بود ذوقى نه تدريسى * چه داند ذوق ابليسى ، رموز علّم الاسماء رهى يزدان ثناخوانت ، دو گيتى خوان احسانت * سهى فتراك فرمانت ، جهان را عروة الوثقى ستاره ميخ خرگاهت ، زحل هندوى درگاهت * ز بيم خشم جان‌كاهت ، فلك را رنج استرخا به سر از لطف حق تاجت ، طريق شرع منهاجت * بساط قرب معراجت ، فسبحان الّذى اسرى مهين نوباوهء آدم ، بهين پيرايهء عالم * چو خير المرسلين محرم ، به خلوتگاه او ادنى تويى غالب ، تويى قاهر ، تويى باطن ، تويى ظاهر * تويى ناهى ، تويى آمر ، تويى داور ، تويى دارا مسالك را تويى رهبر ، ممالك را تويى زيور * مجاهد را تويى مظهر ، معارف را تويى منشا تو در معمورهء امكان ، خداوندى پس از يزدان * چو در رگ خون ، چو در تن جان ، روان حكم تو در اشيا تويى بر نفع و ضرّ قادر ، تويى بر خير و شرّ قاهر * تويى بر ديو و دد آمر ، تويى بر نيك و بد دانا تو جسم شرع را جانى ، تو در عقل ورا كانى * تو گنج كان يزدانى ، تو دانى سرّ ما اوحى تو دانايى حقايق را ، تو بينايى دقايق را * تو رويانى شقايق را ، ز ناف صخرهء صمّا تو را از ماه تا ماهى ، ز حق پروانهء شاهى * گر افزايى و گر كاهى ، نباشد اكبت پروا زمان را از تو افزايش ، زمين را از تو آسايش * روان را از تو آرامش ، خرد را از تو استغنا به كلك قدرت داور ، تو بودى آفرين‌گستر * نزاده چار كان مادر ، نبوده هفت كان آبا