رموز علم ادريسى ، بود ذوقى نه تدريسى * چه داند ذوق ابليسى ، رموز علّم الاسماء
رهى يزدان ثناخوانت ، دو گيتى خوان احسانت * سهى فتراك فرمانت ، جهان را عروة الوثقى
ستاره ميخ خرگاهت ، زحل هندوى درگاهت * ز بيم خشم جانكاهت ، فلك را رنج استرخا
به سر از لطف حق تاجت ، طريق شرع منهاجت * بساط قرب معراجت ، فسبحان الّذى اسرى
مهين نوباوهء آدم ، بهين پيرايهء عالم * چو خير المرسلين محرم ، به خلوتگاه او ادنى
تويى غالب ، تويى قاهر ، تويى باطن ، تويى ظاهر * تويى ناهى ، تويى آمر ، تويى داور ، تويى دارا
مسالك را تويى رهبر ، ممالك را تويى زيور * مجاهد را تويى مظهر ، معارف را تويى منشا
تو در معمورهء امكان ، خداوندى پس از يزدان * چو در رگ خون ، چو در تن جان ، روان حكم تو در اشيا
تويى بر نفع و ضرّ قادر ، تويى بر خير و شرّ قاهر * تويى بر ديو و دد آمر ، تويى بر نيك و بد دانا
تو جسم شرع را جانى ، تو در عقل ورا كانى * تو گنج كان يزدانى ، تو دانى سرّ ما اوحى
تو دانايى حقايق را ، تو بينايى دقايق را * تو رويانى شقايق را ، ز ناف صخرهء صمّا
تو را از ماه تا ماهى ، ز حق پروانهء شاهى * گر افزايى و گر كاهى ، نباشد اكبت پروا
زمان را از تو افزايش ، زمين را از تو آسايش * روان را از تو آرامش ، خرد را از تو استغنا
به كلك قدرت داور ، تو بودى آفرينگستر * نزاده چار كان مادر ، نبوده هفت كان آبا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2771
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧٧١