ز بيمش مرغ جان پَرّد ، ز سهمش زَهرهها دَرّد * چو او چون اژدها غرّد و يا چون دو كشد آوا
خروشد هردم از گردون ، كه پوشد بر تن هامون * ز سنبل كسوت اكسون ، ز ژاله خلعت ديبا
فشاند بر چمن ژاله ، دماند زومن لاله * چنان از دل كشد ناله كه سعد از فرقت اسما
كنون از فيض او بستان ، نمايد از گل و ريحان * به رنگ چهرهء غلمان ، به بوى طرّهء حورا
چمن از سرو و سيسنبر همال خلّخ و كشمر * دمن از لاله و عنبر طراز نبّت و يغما
ز بس گلهاى گوناگون چمن چون صحف انگليون * تو گويى فرش سقلاطون ، صبا گسترده در مرعى
ز بس لاله ز بس نسرين ، دمن رنگين ، چمن مشكين * ز بوى آن ز رنگ اين ، هوا دلكش زمين زيبا
ز بس خوبان فرّخ رخ ، گلستان غيرت خلّخ * همه چون نوش در پاسخ ، همه چون سيم در سيما
گل از باد وزان لرزان ، وز آن مشك ختن ارزان * بلى نبود شگفت ارزان ، كسا و عنبرسا را
ز فرّ لاله و سوسن ، ز نور نور و نسترون * دمن چون وادى ايمن ، چمن چون سينهء سينا
چو در هامون چو در بستان ، صف اندر صف گل و ريحان * ز يكسو لالهء نعمان ، ز يكسو نرگس شهلا
تو گويى اهل يك كشور برهنا پا ، برهنه سر * چمان در خشكسال اندر ، به هامون بهر استسقا
چمن از فرّ فروردين ، چنان نازان به دشت چين * كه طوس از فرّ شاه دين ، بر اين نه گنبد خضرا
بتر بر بيشهء امكان ، نهنگ لجّهء ايمان * ولىّ ايزد منّان ، علىّ عالى اعلا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2768
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧٦٨