تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2768

مساهمون:

ص٢٧٦٨
ز بيمش مرغ جان پَرّد ، ز سهمش زَهره‌ها دَرّد * چو او چون اژدها غرّد و يا چون دو كشد آوا خروشد هردم از گردون ، كه پوشد بر تن هامون * ز سنبل كسوت اكسون ، ز ژاله خلعت ديبا فشاند بر چمن ژاله ، دماند زومن لاله * چنان از دل كشد ناله كه سعد از فرقت اسما كنون از فيض او بستان ، نمايد از گل و ريحان * به رنگ چهرهء غلمان ، به بوى طرّهء حورا چمن از سرو و سيسنبر همال خلّخ و كشمر * دمن از لاله و عنبر طراز نبّت و يغما ز بس گلهاى گوناگون چمن چون صحف انگليون * تو گويى فرش سقلاطون ، صبا گسترده در مرعى ز بس لاله ز بس نسرين ، دمن رنگين ، چمن مشكين * ز بوى آن ز رنگ اين ، هوا دلكش زمين زيبا ز بس خوبان فرّخ رخ ، گلستان غيرت خلّخ * همه چون نوش در پاسخ ، همه چون سيم در سيما گل از باد وزان لرزان ، وز آن مشك ختن ارزان * بلى نبود شگفت ارزان ، كسا و عنبرسا را ز فرّ لاله و سوسن ، ز نور نور و نسترون * دمن چون وادى ايمن ، چمن چون سينهء سينا چو در هامون چو در بستان ، صف اندر صف گل و ريحان * ز يك‌سو لالهء نعمان ، ز يك‌سو نرگس شهلا تو گويى اهل يك كشور برهنا پا ، برهنه سر * چمان در خشكسال اندر ، به هامون بهر استسقا چمن از فرّ فروردين ، چنان نازان به دشت چين * كه طوس از فرّ شاه دين ، بر اين نه گنبد خضرا بتر بر بيشهء امكان ، نهنگ لجّهء ايمان * ولىّ ايزد منّان ، علىّ عالى اعلا