تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2767

مساهمون:

ص٢٧٦٧

در مدح على بن موسى الرّضا ( ع )

به گردون ، تيره‌ابرى بامدادان برشد از دريا * جواهرخيز و گوهرريز و گوهربيز و گوهرزا چو چشم اهرمن خيره چو روى زنگيان تيره * شده گفتى همه چيره به مغزش علّت سودا شبه‌گون چون شب عاشق گرفته چون دل عاشق * به اشك ديدهء وامق به رنگ طرّهء عذار تنش با قير آلوده ، دلش از شير آموده * برون پر سورمهء سوده ، درون پرلؤلوء لالا به دل گلشن به تن زندان گهى گريان گهى خندان * چو در بزم طرب رندان ، ز شور نشئه صهبا چو دودى بر هوا رفته ، چو ديو مست آشفته * زده بس دُرّ ناسفته ، ز مستى خيره بر خارا شده خورشيد نورافشان به نارى جرم او پنهان * چو شاه مصر در زندان ، چو ماه چرخ در ظلما و يا در تيره‌چَه بيژن نهفته چهرهء روشن * و يا روشن گهر بهمن ، شده در كام اژدرها لب غنچه ، رخ لاله ، برون آورده تب‌خاله * ز بس باران از آن ژاله به طرف گلشن صحرا ز فيض او دميده گل ، شميده طرّهء سنبل * كشيده از طرب بلبل ، به شاخ سرخ‌گل آوا عذار گل خراشيده ، خط ريحان تراشيده * ز بس الماس پاشيده ، به باغ ژالهء بيضا از او اطراف خارستان ، شده تا سر بهارستان * و ز او رشك نگارستان زمين و لالهء حمرا فكنده بر سمن سايه ، دمن را داده سرمايه * چمن زو غرق پيرايه ، چو رنگين شاهدى رعنا