نالهء شبگير
اى حسن تو چون فتنهء چشم تو جهانگير * صد سلسله دل در خم زلف تو به زنجير
عشق من و رخسار تو اين هر دوجهان سوز * حسن من و گفتار تو اين هر دوجهان گير
قدم چو كمان قد تو چون تير ازآنرو * تند از بر من مىگذرى چون ز كمان تير
هر آيهء رحمت كه در انجيل و زبور است * هست اين همه را روى تو ، ترسا بچه تفسير
از حيرت خورشيد جمال تو ز هر سو * از خاك بر افلاك رود نعرهء تكبير
از نالهء من مهر تو با غير فزون شد * الحق خجلم از اثر نالهء شبگير
ريزد ز زبانم شكر و مشك به خروار * هرگه كه كنم وصف لب و زلف تو تصوير
وز آتش شوقى كه بود در نى كلكم * نبود عجب از نامه كه سوزد كه به تحرير
با قامت يارى چو تو گيتى همه كشمير * با چهرنگارى چو تو در عالم كشمير
وصل تو به پيرانه سرم باز جوان كرد * گر هجر تو بازم به جوانى نكند پير
ديدم ز غمت دوش يكى خواب پريشان * و امروز شدش وصل سر زلف تو تعبير
ابروى تو اى تُرك مگر تيغ امير است * كاورده جهان را همه در قبضهء تسخير
بت عهدشكن
واجب نبود دل به بتى بيهُده بستن * كاو را نبود شيوه بجز عهد شكستن
چون يار ندارد خبر از يار چه حاصل * ناليدن و خون خوردن و بر خاك نشستن
چون باد خزان آمد و گل رفت به تاراج * اى ابر بهارى چه برآيد ز گريستن
رباعى
دوشينه فتادم به رهش مست و خراب * از نشئهء عشق او نه از بادهء ناب
دانست كه عاشقم ، ولى مىپرسيد * اين كيست ، كجاييست ؟ چرا خورده شراب
تكبيتها
عيد شد ساقى بيا در گردش آور جام را * پشت پا زن دور چرخ و گردش ايّام را
* * *
به چشم من همه آفاق پر كاهى نيست * سرم خوش است به حمد اللّه ار كلاهى نيست