تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2762

مساهمون:

ص٢٧٦٢
گلستان بىگل شد و بلبل خموش * ماند حسرت بر هزار آواى گل خوش سرود آرى كه چون گل درگذشت * نشنوى ديگر ز بلبل سرگذشت گل شد و اينك بماند از گل گلاب * گوهر هستى چنين در عالم است در گلابى گوهر جان ديدنىست * گوهر جانها نه از گلها كم است جان ز قالب چون جدا شد ماندنيست * چون به ذات خالق خود قائم است ليك در گردونهء نقش‌آفرين * نقش ما و نقش بلبل مبهم است ما و بلبل را مقامات سرود * مايهء ما بسته بر زير و بم است زير و بم را نيك اگر جويى ز ناى * تكيه‌گاه ناى و نايى بر دم است پرده‌هاى ما بهشتى بسته ، باد * زان سرود و نغمه‌ها شرح غم است نالهء ما از درون ناى ماست * هر سكوت ما ز اوج ماتم است هر سرود از دل روايت مىكند * « از شكايتها حكايت مىكند »
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2762 | سيد محمد باقر برقعى