صبح شد مرغ از نوا خاموش گشت * شد اهورا چيره نك بر اهرمن
لعبت هور از گزند ديو شب * گرد از گردون برون عقد پرن
بركشيد از رخ پرند نيلگون * رخ نمود از جانب مشرق به من
با پيام نور در موجى بلند * داشت با ذرّات عالم اين سخن
تا به كى در خواب خوش ؟ بيدار شو * تا ببينى لطف گل را در چمن
مرغ بر بام است شب را تا به بام * جمله در تسبيح حق با صد دهن
وان كبوتر نالهء يا هو كشد * وان دگر در يا كريم ذو المنن
سنگ در تسبيح حق ، آدم به خواب ! * در سماع صبح هر زاغ و زغن
از مكان لامكان آيد ندا * « لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » صبح شد اى خفته در آغوش شب * شو برون چون صبح از خواب گران
تا افق را طشت زرّين شد پديد * كرده سيم خورده پنهان آسمان
مجمر زرّين خور چون ديد چرخ * تا نسنجد كرد شاهينش نهان
صوفيان صبح در رقص و سماع * با نسيم ناى زن در بوستان
بيد دستافشان و سرو پايكوب * در كنار جدول آب روان
شادباش صبح را بلبل به شوق * در تزمزم زير لب چون موبدان
شكر گويد نعمت قرب وصال * تا خروس عرش بگشايد زبان
وه چه مغبون است در صبح رحيل * در بيابان خفته باشد كاروان
صبح شد بيدار شو از خواب ناز * تا ز بلبل بشنوى شور و حجاز
بُرد ما را در گلستان بامداد * خاطر آشفته و شيداى گل
ديدهء مجنون صحراى بديع * تا ببيند فطرت ليلاى گل
ديد يغماى گلستان را به چشم * دختران روستا در پاى گل
گلسِتان تاراج گلچين ديد ، آه * چون هزار از دل كشيدم واى گل
غنچه تا بگشود چشم از باد صبح * دست گلچين ديد بر بالاى گل
همدم گل بود بلبل تا سحر * تا ببيند نكهت فرداى گل
غارت گلچين پى سودا و سود * عاشق بيچاره در سوداى گل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2761
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧٦١