تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2761

مساهمون:

ص٢٧٦١
صبح شد مرغ از نوا خاموش گشت * شد اهورا چيره نك بر اهرمن لعبت هور از گزند ديو شب * گرد از گردون برون عقد پرن بركشيد از رخ پرند نيلگون * رخ نمود از جانب مشرق به من با پيام نور در موجى بلند * داشت با ذرّات عالم اين سخن تا به كى در خواب خوش ؟ بيدار شو * تا ببينى لطف گل را در چمن مرغ بر بام است شب را تا به بام * جمله در تسبيح حق با صد دهن وان كبوتر نالهء يا هو كشد * وان دگر در يا كريم ذو المنن سنگ در تسبيح حق ، آدم به خواب ! * در سماع صبح هر زاغ و زغن از مكان لامكان آيد ندا * « لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » صبح شد اى خفته در آغوش شب * شو برون چون صبح از خواب گران تا افق را طشت زرّين شد پديد * كرده سيم خورده پنهان آسمان مجمر زرّين خور چون ديد چرخ * تا نسنجد كرد شاهينش نهان صوفيان صبح در رقص و سماع * با نسيم ناى زن در بوستان بيد دست‌افشان و سرو پايكوب * در كنار جدول آب روان شادباش صبح را بلبل به شوق * در تزمزم زير لب چون موبدان شكر گويد نعمت قرب وصال * تا خروس عرش بگشايد زبان وه چه مغبون است در صبح رحيل * در بيابان خفته باشد كاروان صبح شد بيدار شو از خواب ناز * تا ز بلبل بشنوى شور و حجاز بُرد ما را در گلستان بامداد * خاطر آشفته و شيداى گل ديدهء مجنون صحراى بديع * تا ببيند فطرت ليلاى گل ديد يغماى گلستان را به چشم * دختران روستا در پاى گل گلسِتان تاراج گلچين ديد ، آه * چون هزار از دل كشيدم واى گل غنچه تا بگشود چشم از باد صبح * دست گلچين ديد بر بالاى گل همدم گل بود بلبل تا سحر * تا ببيند نكهت فرداى گل غارت گلچين پى سودا و سود * عاشق بيچاره در سوداى گل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2761 | سيد محمد باقر برقعى