تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2759

مساهمون:

ص٢٧٥٩

بهارى داغناك

دلم ز سوز نهان در سراى تن سوزد * خداى را كه از اين شمع پيرهن سوزد حديث سوز نهان را چگونه ساز كنم * شراره‌ايست كه از ناى تا دهن سوزد ز اشك شمع و ز لبخند او تغافل بين * كه دل به كشتهء پروانه بىسخن سوزد حكايت غم هشيار و جمع بَدمستان * ز شمع پرس كه تنها به انجمن سوزد بهار آمد و لبخند گل تماشاييست * دلم به حال شهيدان اين وطن سوزد به لاله‌كارى دشت نثار خون گريم * چراغ لاله چو در دامن دمن سوزد به خون نشسته گل سرخ در چمن « فيضى » * چو من به داغ جوانان بىكفن سوزد

شكست طاق زرنگار

چنان كه صولت دى از دم بهار شكست * شود كه ظالم دون را فتد به كار شكست عمّامه غنچه به سر بسته مىزند لبخند * كه باز توبهء مىخواره را بهار شكست بشارتيست ز ميخانه دُردنوشان را * كه باب محتسب شهر را خمار شكست ز لطف مفتى دين منع از غنا برخاست * اساس خانهء تزوير آشكار شكست گذشت آنكه ز بيداد و كلفت تعذير * بسا كه بر سر مطرب كدوى تار شكست ترانه‌ساز فكل زهره مىسرود ، به چنگ * كه اوفتاده بر اين طاق زرنگار شكست اميد فتح به پيرى كجا بود « فيضى » * كه ديده دور جوانى ز روزگار شكست

نرمى تازيانه

دلخراش است شانه را ماند * رگ‌رگ پود و تانه را ماند ناله تا لب نمىرسد هيهات * اوج ورد شبانه را ماند دست شوقم به دامنش نرسد * خير اهل زمانه را ماند مىخورد پاى ذلت از همه‌كس * قالى آستانه را ماند به هوايش تپد كبوتر دل * مرغ بىآشيانه را ماند پاى تا سر سرود رعناييست * خوش‌نواز ترانه را ماند نرمى و لطف دوستان « فيضى » * نرمى تازيانه را ماند