تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2733

مساهمون:

ص٢٧٣٣

گل بهار

گل بهار ندارد طراوتى كه تو دارى * نسيم صبح ندارد لطافتى كه تو دارى منه تو را به خدا پا برون ز خانه كه بينم * قيامتى شده بر پا ز قامتى كه تو دارى عجب مدار ، شود آب اگر ز شوق دل من * كه سنگ آب شود از حرارتى كه تو دارى فسانه گشت وفايى كه من به عشق تو دارم * زبانزد همه‌كس شد ملاحتى كه تو دارى ز من دريغ مكن مهر جاودانى خود را * كه پايدار نماند وجاهتى كه تو دارى

بوسه‌هاى گمشده

يك سال پيش بود كه چون مهر تابناك * در آسمان زندگىام جلوه‌گر شدى يك سال پيش بود كه چون صبح آرزو * از پشت پردهء شب حرمان به در شدى چون آفتاب از افق آرزوى من * طالع شدى و نور فشانى به روى من يك سال شب به روز رساندم به انتظار * يك سال با خيال تو روز و شبم گذشت يك سال هر زمان كه برفتى ز نزد من * ياد تو بر دل و سخنت بر لبم گذشت گر شكوه كردم از سخن نارواى تو * مهر سكوت زد به لبم بوسه‌هاى تو در دل نهان عشق تو را كاشتم ولى * باور نداشتم كه چنين پرثمر شود بس ماهها گذشت و فزون گشت عشق ما * بس سالها كه بگذرد و بيشتر شود آن آفريدگار كه اين عالم آفريد * گويى من و تو را ز براى هم آفريد اينك بيا كه با دل محنت كشيده‌ام * تا صبحدم زبان دلت گفتگو كند وان بوسه را كه گم شده در عاج گردنت * در زير نور ماه لبم جستجو كند اين بوسه‌ها كه ميوهء باغ جوانىاند * بنيان‌گذار دوستى جاودانىاند