كنم ، ساغر شكسته ، اين روزا يك دل چون آينه پيدا نمىشه ، آتشنشانى ، مونس جان آمد ، سفر كنم تنها روم تنها ره صحرا روم ، اپراى تخت جمشيد ، اپراى شهر بابل ، ديگر هرگز ، الههء ناز ، اشكها و لبخندها ، و دهها ترانهء ديگر را بايد نام برد .
فكور در نگارش سناريو براى استاديوهاى فيلمبردارى فعاليت زيادى كرد و در اين راه موفقيتى قابل ملاحظهاى كسب نمود . از آن جمله داستان ظالم بلا كه به صورت داستان در پاورقى يكى از روزنامهها نوشت ، از او خواستند كه آن را به شكل سناريو درآورد و او نيز اين كار را كرد و فيلمى به همين نام ساخته و به معرض نمايش گذاشته شد .
آثارى كه تاكنون از اين شاعر به چاپ رسيده است به نامهاى : تكمضراب ( مجموعه اشعار و قطعات فكاهى ) ، بوسههاى گمشده ، بهسوى مردم ، ترانههاى فكور ، ويزا براى كاراكاس ( ترجمه ) ، گلبانگ آسمانى ( ترجمهء قرآن منظوم ) ، و ترجمه به زبان ايتاليايى كتاب فتنهء دشتى ، و چند اثر ديگر .
ترجمهء منظوم آية الكرسى
يكتا بود خداى و نباشد جز او خدا * پاينده است و زنده و سرمنشأ بقا
نه خواب گيردش نه به رخوت شود دچار * از اوست آسمان و زمين ، عرض كبريا
آنكس كه دم زند ز شفاعت به نزد وى * جز با اجازهاش ، تو بگو كيست ؟ وز كجا ؟
در نزد خلق آنچه عيان و نهان بود * او داند و جز او نبود چارهساز ما
بر ذرّهاى ز علم خدا كس محيط نيست * الّا بدانقدر كه دهد رأى او رضا
فرمان آسمان و زمين دست او بود * باشد به برّ و بحر و سما حكم او روا
سنگين براى وى نبود حفظ كاينات * زيرا بود بزرگ و خدايى ورا سزا
در دين حق كجا بود اكراه چون « كمال » * ظاهر شد از ضلال و مشخص شد از خطا
آن پاكدل كه منكر طغيانگران شود * ايمان بياورد به خداوندى خدا
بر ريسمان محكم و سختى گرفته دست : * مستمسكى كه نگسلدش پنجهء قضا
داناى مطلق و شنواى به حق خداست * دانا به هر عمل شنوا بهر هر دعا
او كارساز اهل يقين است و مىبرد * بر روشنى ، ز شام سيه ، اين گروه را
وان كافران كه ياور طغيانگران شوند * از مرز روشنى سوى ظلمت نهند پا
اين دسته را جهنمى جاودانه ، دان * كى جانشان ز آتش دوزخ شود رها ؟