تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2731

مساهمون:

ص٢٧٣١

تقويم

صبح ، هر روز كه از بستر خود برخيزم * خيره بر صفحهء تقويم شود ديدهء من تا به گوشم رسد اين نغمه كه : يك روز گذشت * در پس سينه بلرزد دل رنجيدهء من
* *
ياد پيمان تو مىافتم و در لوح خيال * نقش « آيندهء نزديك » ، عيان مىبينم آنچه نقش تو در آيينهء امّيد نمود * من در آيينهء آينده همان مىبينم
* *
به صد امّيد به دل عشق تو را پروردم * ترسم از آنكه دهم جان و نيابم حاصل حاصل اين است كه بايد به تكاپو بدويم * تو پى عيش و هوس ، دل پى تو ، من پى دل
* *
روزها پشت‌سرهم به تأنى گذرند * گويى از طالع من كنده شده چرخ زمان دارم امّيد به وصل تو و با خود گويم * گنج وصل تو كند رنج تحمّل آسان
* *
صبح ، هر روز كه از بستر خود برخيزم * خيره بر صفحهء « تقويم » شود ديدهء من تا به گوشم رسد اين نغمه كه : يك روز گذشت * در پس سينه بلرزد دل رنجيدهء من

پوزش !

وقت آن شد كه به پند دل خود گوش كنم * طلب پوزش از آن يار خطاپوش كنم دوش رنجيد و از آغوش من آن يار برفت * تا در آغوش كه ؟ اين رنج فراموش كنم روشن از ماه رخش كلبهء من بود كنون * گفتگو با كه ؟ در اين كلبهء خاموش كنم سر فرا دوش كه بگذارم و نزد چه كسى ؟ * باز امروز شكايت ز غم دوش كنم تا ز بيداد دلم گوش فلك كر نشود * وقت آن است كه پند دل خود گوش كنم نيمه‌شب مست نهم سر به در خانهء او * طلب عفو از آن ماه قدح‌نوش كنم سر به گوشش بنهم تا كه مشام دل خويش * خرّم از نكهت آن زلف و بناگوش كنم گويم اى شوخ‌لب از شكوه فروبند و بيا * كز مى عشق تو را واله و مدهوش كنم دست بشكسته به آغوش بلا افتم اگر * بعد از اين با دگرى دست در آغوش كنم مىشود درد فراق تو به يك بوسه علاج * هان بيا چاره اين نيش بدان نوش كنم