انسان برتر
اى خوشا چشم طمع از اين جهان برداشتن * عالم وارسته بودن شور در سر داشتن
قلب پاك و طينت پاك و زبان و فكر پاك * خاطرى آسوده روحى نامكدر داشتن
دل به مهر حق سپردن ، يار انسانها شدن * روز و شب دست دعا بر آسمان برداشتن
در وراى اين جهان خاكى مردمفريب * شور و حال ديگر و دنياى ديگر داشتن
خوشهها از خرمن عرفان گرفتن همچو شيخ * حرمت دين حق و رسم پيمبر داشتن
مهربان بودن رها بودن ز قيد و بند دهر * بين مردم شهرت انسان برتر داشتن
از جنون شهوت و حب مقام و حرص مال * دست شستن ، روز رستاخيز باور داشتن
كاسهء چشم حريصان پر شود از خاك گور * اى خوشا چشم طمع از اين جهان برداشتن
جاى زرّ و گوهر از مال جهان ما را بس است * خامهء زرّين كلام همچو گوهر داشتن
خزان عشق
جوانى رفت و شادى رفت و شور زندگانى هم * خزان عشق آمد پيرى آمد ناتوانى هم
نكوخواهان ز بس گفتند : جانت بىبلا باشد * نمىآيد به جان من بلاى ناگهانى هم
چنان از خلق بد ديدم كه هرگز باورم نايد * اگر روزى ز كس بينم وفا و مهربانى هم
نماند از من بجز نامى كه گاهى در ميان آيد * چو من فانى شوم برجا نماند نام فانى هم
بود ناپايدارى موجب افزايش لذّت * و الّا رنج جاويد است عمر جاودانى هم
به سيلى چهرهام را ارغوانى ساختم آرى * دگر كارى نيايد از شراب ارغوانى هم
يادگار من
از حد گذشت صبر تو و انتظار من * بازآ كه خسته شد دل امّيدوار من
خندان به كلبهء من مسكين قدم گذار * زان پيشتر كه گريه كنى بر مزار من
اى تازهگل بهار به زيبايى تو نيست * شد از بهار روى تو خرّم بهار من
مانند لاله شد دل من داغدار تو * فرصت شمار تا نشدى داغدار من
خواهم شوم چو خاك و بيفتم به راه تو * شايد كه باد بر تو رساند غبار من
در دهر يادگار بماند ز رفتگان * بعد از من است قصّهء دل يادگار من