تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2723

مساهمون:

ص٢٧٢٣

مهر خوبان

روزگارى به هوس در پى دلدار شديم * هر جمالى كه بديديم خريدار شديم گر به بزمى سخن از خال سياهى گفتند * در پى ديدن آن نقطه چو پرگار شديم غم جانان چو به نقد دل‌وجان مىدادند * ما ندانسته سر از پاى به بازار شديم گل نورسته چو بر طرف چمن روى نمود * مگرش پاى به بوسيم كم از خار شديم مهر چندان‌كه نموديم به قهر افزودند * به جفا هرچه فزودند وفادار شديم ما نديديم وفا در دل خوبان جهان * سالها رفت كز اين نكته خبردار شديم شكر للّه كه پس از اين همه حيرانى ، باز * به كمند سر زلف تو گرفتار شديم بعد از آن دورهء كابوس و پريشانى حال * شد خرد از سر و عشق آمد و بيدار شديم دين و دل در سفر عشق گران‌بارى بود * چونكه اين هر دو بداديم سبكبار شديم به تولّاى تو شاديم و نداريم غمى * چون تو را باخته‌ايم از همه بيزار شديم چون گذشتيم « فريور » ز سر خواهش نفس * نورى آمد به دل و همدم ابرار شديم

اثر من

نگيرم من دگر دلدار ديگر * كجا عاشق شوم من بار ديگر ؟ گزيدم من يكى را ، غير او نيست * دلم در بند و دام يار ديگر چو آمد عشق او ، رفت از دل من * همه انديشه و افكار ديگر كجا دارد كسى چون من نگارى * به وهم و فكرت و پندار ديگر ؟ به غير از نام آن يار يگانه * نيارم بر زبان گفتار ديگر نخواهم در جهان از من بماند * بجز عشق و جنون آثار ديگر « فريور » ديده روى دوست يك‌بار * دهد جان گر كند ديدار ديگر
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2723 | سيد محمد باقر برقعى