تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2704

مساهمون:

ص٢٧٠٤

گذشته چه شد ؟

باز شب شد كه فزايد غم من * نيست غير از غم من محرم من يار من غير شب تارم نيست * جز شب تيره دگر يارم نيست زلف شب بر همه جا سايه‌فكن * شبحى پيدا زان بيد كهن پاى آن چشمه در آن تارى دشت * من و انديشهء عمرى كه گذشت ماه ديدم كه به صد جلوه و ناز * از پس كوه برون آمد باز شد در آن چشم هويدا مهتاب * چون يكى زورق سيمين در آب طرفه نقشى خوش و روح‌افزا بود * كم در آن خاطره‌ها پيدا بود ديدم آن شب كه در آن پرتو ماه * با تو گفتم غم دل را به نگاه هشته بر شانه سر زلف دراز * سينه بر سينهء من هستى باز دست من در خم زلف چو شبت * بوسه‌اى نغز گرفتم ز لبت باز در منظره‌اى روح‌افزا * گاه پيدا و گهى ناپيدا ديدمت مست و خراميده به ناز * دست در دست دگر دارى باز اشك حسرت ز رخانم لغزيد * خورد بر چشمه و آبى لرزيد زان سبك موج كه بر آب افتاد * لرزشى بر رخ مهتاب افتاد كم كمك محو شد آن صحنهء راز * نيره شد چشمه بر چشمم باز نقشى از ماه دل‌انگيز نماند * زان تماشا شبحى نيز نماند ناگه افتادم و رفتم از هوش * گفت در گوش من آهسته سروش كان غم و شادى و آرامش و خشم * قطره‌اى گشت و فروريخت ز چشم اشك شد حلقه به چشمان تو بست * ناله شد در دل تنگ تو شكست دور بگذشتهء پرحسرت و درد * قطره‌اى گرم شد و آهى سرد

غنچهء خاموش

ديشب گل من غنچهء خاموش كه بودى ؟ * تا وقت سحر تنگ در آغوش كه بودى ؟ من باخبر از شيون و غوغاى تو بودم * اى دل تو به ياد لب خاموش كه بودى ؟ دور از من غم‌ديده كنار كه نشستى ؟ * در پرتو مهتاب ، هم‌آغوش كه بودى ؟
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2704 | سيد محمد باقر برقعى