پخته و خام
همدمى تا دل ما را دهد آرام ، كجاست * محرمى تا ز من آرد به تو پيغام ، كجاست
حسرت بوسه زدن بر لب گرمى دارم * لب يار ار ندهد دست ، لب جام كجاست
من به جان در طلبت پاى نهادم ز آغاز * تا كجا مىكشدم بخت و سرانجام كجاست
طمع صبح ندارم ز شب تيرهء هجر * ماهتابى كه برآيد ز لب بام كجاست
باده گلرنگ و چمن خرّم و سبز و من و چنگ * هر دو در ناله كه آن سرو گلاندام كجاست
گر به روى تو برآشفت دلم دوش مرنج * بحر را پيش مه چارده آرام كجاست
كام خسرو نشدى همچو تو شيرين « فرهاد » * در ره عشق مگر پخته كجا خام كجاست
ديدهء عذرخواه
گر زبانم را نمىفهمى ، نگاهم را ببين * چهر دردآلود و چشم بىگناهم را ببين
گر نمىدانى كه روزم در غمت چون بگذرد * يك شب اينجا باش و تا صبح اشك و آهم را ببين
دوست نادان ، عدو دانا ، جهان ناسازگار * زين همه در سايهء ساقى پناهم را ببين
اى پريوش گر خطايى ديدهاى بر من مگير * دشمنى را دوست خواندم اشتباهم را ببين
جز وفا هرگز نكردم گر خطا پنداشتى * پيش رويت ديدگان عذرخواهم را ببين
سرشك ديده
درون سينه نگنجد دلى كه من دارم * خوش است با غم دل عالمى كه من دارم
سرشك ديده بيان كرد ماجراى دلم * چه اعتبار بر اين محرمى كه من دارم
از آن گلى كه برويد ز خاك من پيداست * ز هجر لالهرخان ماتمى كه من دارم
بسوخت جان حريفان ز گرمى سخنم * عجب كه در تو نگيرد دمى كه من دارم
بيا و بر دل من رحم كن كه از تنگى * در او قرار نگيرد غمى كه من دارم