تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2703

مساهمون:

ص٢٧٠٣

پخته و خام

همدمى تا دل ما را دهد آرام ، كجاست * محرمى تا ز من آرد به تو پيغام ، كجاست حسرت بوسه زدن بر لب گرمى دارم * لب يار ار ندهد دست ، لب جام كجاست من به جان در طلبت پاى نهادم ز آغاز * تا كجا مىكشدم بخت و سرانجام كجاست طمع صبح ندارم ز شب تيرهء هجر * ماهتابى كه برآيد ز لب بام كجاست باده گلرنگ و چمن خرّم و سبز و من و چنگ * هر دو در ناله كه آن سرو گل‌اندام كجاست گر به روى تو برآشفت دلم دوش مرنج * بحر را پيش مه چارده آرام كجاست كام خسرو نشدى همچو تو شيرين « فرهاد » * در ره عشق مگر پخته كجا خام كجاست

ديدهء عذرخواه

گر زبانم را نمىفهمى ، نگاهم را ببين * چهر دردآلود و چشم بىگناهم را ببين گر نمىدانى كه روزم در غمت چون بگذرد * يك شب اينجا باش و تا صبح اشك و آهم را ببين دوست نادان ، عدو دانا ، جهان ناسازگار * زين همه در سايهء ساقى پناهم را ببين اى پريوش گر خطايى ديده‌اى بر من مگير * دشمنى را دوست خواندم اشتباهم را ببين جز وفا هرگز نكردم گر خطا پنداشتى * پيش رويت ديدگان عذرخواهم را ببين

سرشك ديده

درون سينه نگنجد دلى كه من دارم * خوش است با غم دل عالمى كه من دارم سرشك ديده بيان كرد ماجراى دلم * چه اعتبار بر اين محرمى كه من دارم از آن گلى كه برويد ز خاك من پيداست * ز هجر لاله‌رخان ماتمى كه من دارم بسوخت جان حريفان ز گرمى سخنم * عجب كه در تو نگيرد دمى كه من دارم بيا و بر دل من رحم كن كه از تنگى * در او قرار نگيرد غمى كه من دارم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2703 | سيد محمد باقر برقعى